نموده راضى شدند كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - يك جا باشد و جمله در خدمت آن سرور قيام و اقدام نمايند . پس به مصلحت ازواج بستر مرض آن سرور را به خانهء عايشه انداختند و آن سرور را به آنجا بردند و ازواج طاهرات آنجا جمع شدند .
روايت است كه ابن مسعود روزى از روزهاى بيمارى به خدمت پيغمبر آمد و شرايط عيادت به جاى آورد و دست بر آن حضرت گذاشت . مىگويد كه از غايت گرمى و حرارت تب كه بر بدن پيغمبر بود دست برداشتم و تحمل آن حرارت نداشتم . گفتم : يا رسول اللّه ! بسيار حرارت دارى و در آتش اين حرارت چگونه تحمل دارى ؟ آن حضرت فرمود : تب من دو برابر مردم ديگر است . من از روى تعجب و حيرت گفتم : سبحان اللّه ! آن حضرت فرمود : ندانستى كه بلا از براى انبيا است و محنت و رنج به قدر محبت و و لا است . بيت :
هر كه را ذوق محبت بيشتر * سينهاش از زخم محنت ريشتر
بعد از آن فرمود كه هر تب و تعب كه از دوست رسد عين فراغت و راحت است و هر رنج و المى كه براى او است محض عطا و عين كرامت است . بيت :
نبى زد در نكو حالى چنين دم * كه شد بىتاب از تب جان عالم
نقل است كه مادر بشر پيش آن سرور آمد ، آن حضرت را ديد كه خوى از رخسارش مىچكيد و عرق از گل سيرابش به هر طرف قطرهقطره مىدويد . مىگويد : من گريان شدم و خواستم كه گرد آن سرور بگردم و خود را فداى آن حضرت سازم ، مانع گرديد و دعاى خير در حق من به تقديم رسانيد و فرمود : اى بانو ! به هر جا كه مىرسى از اين مرض من از مردم چه مىشنوى ؟ گفتم : يا رسول اللّه ! مردم مىگويند : مرض آن حضرت ذات الجنب است . آن سرور فرمود كه اين مرض از وساوس شيطان است و سزاوار نيست از كرم الهى كه آن مرض را به پيغمبر خويش مسلط گرداند و ليكن اين تعب من از اثر گوشت زهرآلود است كه در خيبر خوردم و هر چند گاه اثر آن ظاهر مىشود و تسكين مىبايد و اما اين نوبت شدّت بسيار دارد و اين زمان داعيهء انقطاع برگ حيات