تعظم و تكبر بر بندگان خدا منماييد و يقين بدانيد كه ترفع و تكبر و تجبر به واسطهء استيلاى نفس و وسوسهء شيطان است و تواضع و تنزل و مذلت و مسكنت طريق رشاد و شيوهء اهل ارشاد است . لايق نبود از شما كه من اسامه را بر شما امير گردانم و شما طعن بر امارت وى كنيد بلكه سزاوار نيست كه به دل نيز بگذرانيد . من در غزوهء موته پدر او را بر شما امير گردانيده بودم ، قبول امارت او داشتيد و هيچ عيب و عار بر شما لاحق نشد و حال آنكه اين اسامه از پدرش بهتر و او به من از ديگران دوستر و محبت من به او از پدرش بيشتر است ، با او به نيكى عمل كنيد و وصيت من در حق او قبول نماييد .
پس اصحاب از گفتهء [ خود ] پشيمان شدند و در نظر آن سرور شرمنده گرديدند و زبان به انواع اعتذار گشودند و نصيحت سيد المرسلين و وصيت خاتم النبيين را به صفاى خاطر و به صدق دل قبول نمودند و دست اسامه را گرفته او را به امارت قبول كردند و آن حضرت را وداع كرده به رضا و رغبت به لشكرگاه روى آوردند و روز ديگر از آن منزل كوچ كرده برفتند و چون شب شد در آن منزل به سر بردند و صباح آن روز پيش از طلوع آفتاب از آنجا كوچ كردند و منزل ديگر قطع نمودند و در آن منزل توقف نمودند و جاسوسان به جهت اخبار و استعلام احوال دشمن به هر جانب فرستادند . قضا را در همان مجلس شخصى را گرفته به حضور اسامه آوردند و او يكى از تابعان منافقان اهل مدينه بود و مىخواست كه كيفيت و كميت مسلمانان معلوم كند و معروض پادشاه روم دارد .
در خلال آن ، كه آن صورت ناخوش از منافقان به ظهور آمده بود تحقيق مىفرمودند و در تفحص احوالش مشغولى تمام به ظهور مىرسانيدند كه ناگاه از جانب مدينه از دور گردى پديد آمد و از ميانهء گرد شتر سوارى بيرون آمد و نزد اسامه رسيد و سلام كرد و مكتوبى كه از پيش مادرش آورده بود تسليمش نمود ، مضمون كتابت آنكه به هر منزلى كه اين كتابت به تو رسد در آنجا توقف كن كه مرض آن حضرت زياده شده و حال آن سرور به نوعى ديگر گرديده . پس اسامه اصحاب را به حضور طلبيده بر مضمون نامهء مادرش آن جماعت را واقف گردانيد و هر يك در آن باب فكرى عظيم كردند و انديشهء
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 354
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٣٥٤