پس قاصد مسيلمه رسيد و آن گفتار بدكردار را به سيّد اخيار رسانيد . آن حضرت در جواب قاصد فرمود : مسيلمهء كذّاب از آنچه در شأن او تقدير شده از آن تجاوز نخواهد نمود و زود باشد كه به واسطهء طغيان و عصيان كه از او در وجود آمده به سزاى بد و جزاى خود خواهد رسيد .
القصّه مسيلمهء كذّاب مرتد گشت و دعوى نبوت به آشكار كرد و بعد از چند نامه به آن سرور نوشت مضمون آنكه من مسيلمه رسول اللّه الى محمّد رسول اللّه ! اما بعد ، زمين بلاد عرب مشترك است ميان من و تو و حاصل بلاد را كه در تصرف خود آوردهاى و گماشتگان تو به بيت المال مىآرند نصفى از آن من است و نصفى ديگر از آن تو است ، زياده تصرف مكن ، و آنچه نصف تو است به آن راضى باش ، مرا در آن مبالغه و مضايقه نيست و نصف ديگر از آن من است به گماشتگان من بگذار . چون آن سرور نامه را بخواند و بر مضمون آن مطلع شد رسانندهء مكتوب را پرسيد كه به رسالت من اعتقاد دارى ؟ گفت : آرى . ديگر آن سرور پرسيد كه به مسيلمهء كذّاب چه اعتقاد دارى ؟ گفت :
شريك تو است در نبوّت . عمر برخاست و شمشير كشيد و خواست كه گردن او را بزند ؛ رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : بگذار اى عمر ! كه او را به رسالت فرستادهاند و بر فرستاده كشتن نيست . بعد از آن ، آن حضرت كاتب طلبيد و جواب نامهء آن كذّاب نوشت به اين طريق كه من محمّد رسول اللّه الى مسيلمة كذّاب ! اما بعد ، بدان كه زمين از آن خداست ، به هر كس خواهد دهد و عن قريب حق سبحانه و تعالى تو را و متابعان تو را بر خاك هلاك اندازد .
راوى گويد : چون كتابت آن سرور به آن كذّاب رسيد و بر مضمون نامه واقف گرديد برآشفت و حكايات بىعقلانه گفت و از علم شعبده و كهانت مردم را گمراه كرده به مرتبهء هلاكت رسانيد و از طريق مستقيم برده در وادى ضلالت دوانيد و به مددكارى ابليس و به دستيارى جماعت پرمكر و تلبيس كس به اطراف و جوانب دوانيد و به هر حال خلق را تابع خود گردانيد و به اندك زمانى نمونهء خر دجّال شد . خلق بر او جمع شدند و به گردش درآمدند و تابع امرش شده فرمانبرداريش كردند تا يكصد هزار كس
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 351
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٣٥١