بر احوالش سعادت گشت شامل * ز عالم رفت با ايمان كامل
گفتار در فرستادن آن سرور لشكر به جانب روم به جهت فتح نمودن آن مرز و بوم و مخالفت نمودن بعضى از لشكر و آزرده شدن خاطر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله
راويان با خبر و مورخان پاكيزه سير چنين روايت كردهاند كه آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - در آخر اين سال اصحاب كبار و احباب ذوى الاقتدار را به مجلس حضور موفور السرور خود طلبيد و امر فرمود كه برخيزيد و ساختگى لشكر كنيد كه به حرب روم مىبايد رفت . اصحاب همه اطعنا و سمعنا گويان از روى شوق و ذوق از نزد آن حضرت برخاستند و در دو سه روز هر چه بايستى از اسباب سفر جمله را ترتيب دادند و به خدمت حضرت رسالت پناه آمدند . آن سرور اسامه را نزد خود طلبيد و از راه لطف نوازش فرموده امارت لشكر به وى ارزانى داشته سرافراز گردانيد . پس اسامه رايت امارت برداشت و از مدينه بيرون آمد . چون به موضع جرف رسيد آنجا توقف نمود تا لشكر بر او جمع شوند و در آن لشكر ابى بكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير و عبد الرحمن و باقى اكابر انصار و اخيار مهاجر بودند الّا على بن ابى طالب - عليه السلام - اما از سيرت ايشان و از طريق آن جماعت معلوم شد كه صورت امارت اسامه بر ايشان گران آمد . مضمون اين حكايت به سمع اشرف حضرت رسالت پناه رسيد ، بغايت متألم گرديد و اظهار خشم نموده غضب به ظهور رسانيد و با وجود كثرت محنت و بسيارى صداع و تب از خانه بيرون آمد و جميع اصحاب را طلبيد و همه را به حضور حاضر گردانيد و بر منبر برآمد و بعد از حمد خداوند جل و علا فرمود كه اى جماعت دوستان و محبان ! و اى گروه طبقات مسلمانان ! شما را از عتاب رب الارباب مىترسانم و از اخلاق ذميمه منع نموده به موعظهء حسنهء
وَ جادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَن
« 1 » كلمهاى چند بر زبان مىرانم . در بلاد الهى و كشور پادشاهى بر روى كسى در فتنه و عدوان مگشاييد و
هامش
( 1 ) - نحل 16 / 125 .