دور و دراز نمودند . بعد از گفتگوى بسيار و مشورت و مصلحت ، آخر كار بر آن قرار دادند كه لشكر در همان موضع ساكن باشند و اكابر مهاجر و انصار بر لشكر قرار گيرند و اسامه مراجعت نموده به مدينه رو آورد و خود را به خدمت آن حضرت رساند .
القصه اسامه بازگرديد و به سرعت تمام ناقه به جانب مدينه مىدوانيد و از اوّل صباح تا شام براند و چون شب درآمد به گوشهاى فرود آمد و درنگى توقف كرد و لحظهاى در گوشهاى بر آسود و ديگر باره سوار شد و تيز براند و هنوز از شب چيزى مانده بود كه خود را به مدينه رسانيد . اكابر اصحاب سيّما ابا بكر و عمر بن الخطاب توقف خود را مصلحت نديدند و برگشتند و باقى لشكريان نيز در آن بيابان سرگشته مىگشتند و چون كسى را سر كردهء لشكر متفرقه نمىديدند فوج فوج و گروه گروه مراجعت نمودند و عزيمت روم را بر طرف كردند . چون حضرت از بازگرديدن ياران و مراجعت نمودن لشكريان واقف شد ، خاطر انور پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - برآشفت و خشم بر آن سرور غلبه كرده گفت : لعن اللّه من تخلّف عن جيش اسامة . اصحاب چون از حضرت سيد عالم چنين خطاب عتابآميز شنيدند بغايت خجل و منفعل گرديدند و از غايت شرمندگى و كثرت خجالت از شرف خدمت حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله - محروم ماندند و حال بر ياران بغايت متغير گرديد و از بيم طعن آن سرور ، جانهاى اصحاب به حنجره رسيد . چون آن سرور - صلّى اللّه عليه و آله - واقف گرديد كه ياران خجلاند و از بازگرديدن لشكر بغايت منفعلاند از آنجا كه لطف عميم و خلق عظيم آن حضرت بود اصحاب را طلبيد و خواص را به نزديك خود حاضر گردانيد .
راوى گويد كه چون اصحاب به نزد حضرت پيغمبر آمدند و از خجالت به الوان مختلف برمىآمدند و نظر كيميا اثر آن سرور بر ايشان افتاد قطرات عبرات از چشمهء چشم دوانيد و از غايت رحم و نهايت شفقت به جهت حاضران بساط دعا و ما حضر ثنا بر گسترانيد و فرمود : مرحبا بكم مرحبا بكم ! و حيّاكم اللّه بالاسلام ! رحمكم اللّه ! حفظكم اللّه ! نصركم اللّه ! رفعكم اللّه ! رزقكم اللّه ! آواكم اللّه ! و امثال اين كلمات دعا بر زبان مبارك راند و همچنين نوازش بسيار و كلمات مرحمت آثار به تقديم رسانيد . بعد از
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 355
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٣٥٥