عنا ، در فتنه و غوغا از هر جانب باز كردند . بعضى از ايشان مرتد گشتند و بعضى كافر شدند و با وجود كفر ، دعوى نبوت كرده مردم را به خود راغب گردانيدند . از آن جمله يكى مسيلمهء كذّاب بود كه دعوى نبوت كرد و ديگر زنى بود سجاحه « 1 » نام ، در قبيلهء بنى تغلب ظهور كرد و خلق را فريب داده دعوى نبوت كرد ، جمعى را به كرشمههاى حسن و جمال و گروهى را به عشوهء مال و منال شيفته و آشفته گردانيد . خلايق به گرد او درآمدند و هر كس به نزد وى مىرفتند به مقصد و مقصود خود مىرسيدند . مسيلمهء كذّاب از او بغايت در تاب شد و چون قوت مقاومت و قدرت محاربت نداشت دست از نزاع و خصومت بداشت و اظهار عشق و محبت و اخلاص و مودّت نمود و ميان ايشان مسافت چون بعيد نبود تحفهء بسيار و هداياى بىشمار از هر جنس به جهت او ارسال داشت و همچنين تحف و هدايا همه زيبا و رسا به جهت تابعان و خدمتكاران او از نزديك و دور فرستاد و آن مردم را فريب داده همه را دوست و محب خود گردانيد . بعد از آن ايشان را به انواع ملايمت و اصناف ملاطفت از روى رفق و مدارا از خود ساخت و آن جماعت را واسطه ساخته ، سجاحه را به زنى خود دعوت كرد . آن جماعت به هر تلبيس و مددكارى ابليس چندان وسوسه كردند كه آن دو كذاب را به يكديگر عقد كردند و مهر او را اسقاط نماز صبح و خفتن مقرر داشت . پس مسيلمهء كذاب شخصى معتبر نزد حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرستاد كه اگر حكومت و خلافت را بعد از خود به من ارزانى دارى و على - عليه السلام - را كه در غدير خم به خلافت نصب كردهاى معزول گردانى به اسلام خود رجوع مىنمايم و متابعت و فرمانبردارى تو را دقيقهاى فرونمىگذارم و هر چه فرمايى و اشارت نمايى بر آن موجب قيام و اقدام نمايم و اگر به مراد خاطر من نروى و مدعاى مرا به حصول موصول نسازى نافرمانى خواهم نمودن و سر از فرمان تو بيرون برده آنچه ارادهء من است چنان خواهم كردن . اكنون مملكت من بسيار است و متابعان من بىشمار و به هيچ طريق شما را بر من دست نيست .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 350
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٣٥٠
هامش
( 1 ) - نام اين زن « سجاح » بود از قبيلهء بنى تغلب در جزيرهء ابن عمر .