تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
بىطاقت شده بر شتر تيزرفتار سوار گرديد و به اندك روزى خود را به رسول - صلّى اللّه عليه و آله - رسانيد و آن سرور در آن سفر با جمعى نشسته بودند و سخنان دلپذير و حكايات بىنظير مىگفتند كه ناگاه شخصى با ناله و آه درآمد و بر آن سرور سلام كرد و بعد از سلام گفت : اى محمّد ! ما را فرمودى كه به وحدانيت خدا و به رسالت من اعتراف كنيد قبول نموديم ، حالا پسر عم خود على را خليفه و قائم مقام خود گردانيدى ، اين كار به هواى نفس خود فرمودى يا از نزد خداى تعالى مأمور گشته بازنمودى ؟ رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : به حكم خدا گفتم و تبليغ احكام الهى نمودم . آن مردود سر سوى آسمان كرد و گفت : اللّهم ان كان هذا هو الحق فامطر علينا من عندك . اين بگفت و به جانب شتر خود روان گرديد . در آن ساعت آسمان بغريد و به حكم إله از هوا سنگى افتاد كه بر سر آن منافق گمراه خورد و فى الحال بمرد و جان به مالك دوزخ سپرد . لاجرم عداوت على نمودن نتيجهء خسارت دنيا و آخرت خواهد بود . و در كتاب درج الدّرر حديثى آورده كه از فحواى آن حديث چنان معلوم مىشود كه دوستى مهر سپهر لا فتى يعنى على مرتضى در كمال ايمان دخل تمام دارد و بغض او عياذا باللّه شخص را در سلسله هالكان مىاندازد . و يكى از فصحاى عجم كه رشك بلغاى عرب است مىفرمايد ، بيت :
هر كه را هست با على كينه * در سخن حاجت درازى نيست
نيست در دستش آستين پدر * دامن مادرش نمازى نيست
نقل است كه حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله - على - عليه السلام - را دو دو گروه عرض كرد : روز مباهله بر دشمنان ، آن جماعت به مصالحه درآمدند و بر دوستان ، و آخر الامر مخالفت نمودند .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 348 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى