ذكر مرض موت آن حضرت و وداع نمودن اصحاب را و وصيت فرمودن و از عالم فنا به عالم بقا رحلت كردن
بر خواطر زاكيهء عالميان و بر ضماير مرآت مآثر آدميان وضوح تمام و ظهور لا كلام يافته كه لباس حيات انس و جان مستعار است و اساس عمر ايشان بغايت ناپايدار . كدام سرو است كه در بوستان وجود ، قد بر افراشت و جلوه نمود كه عاقبت دهرهء دهر قطعش ننمود و كدام شمشاد قد موزون خرام است كه در طرف باغ شهود ، عشوهء ظهور فرمود كه نهال قامتش بر خاك نيفتاد ؟ بيت :
نه سروى در چمن بينم نه شمشاد * كه او را دهرهء دهر است آزاد
آرى ! اگر كسى را در دنيا جاويد گذاشتندى و بقاى سرمدى كرامت فرمودندى سيّد انبياء و سند اصفياء بودى ، لهذا آن حضرت را جرعهء فوات نوشانيدند و خلعت ممات پوشانيدند . پس وضيع و شريف ، و قوى و ضعيف ، امير و فقير ، و صغير و كبير ، و برنا و پير ، و بنده و آزاد ، و سفيد و سياه جمله برابرند و در اين حكم همه يكسانند و همه را بار فوات نهند و شربت زهر ممات نوشانند . بيت :
در بارگاه حشر چه سلطان چه بينوا * بر آستان مرگ چه دربان چه پادشا
اى عزيز من ! كلمهاى چند در ذكر واقعهء هايلهء انتقال سيد المرسلين و حادثهء نازلهء فوت و ارتحال خاتم النبيين - عليه افضل الصلوات و اكمل التحيات - به زبان قلم يا قلم زبان بر صفحهء بيان سمت تحرير مىيابد . بيت :
انديشه ز مرگ مصطفى بايد كرد * شادى و طرب جمله رها بايد كرد
چون سيد هر دو كون جاويد نماند * ما را طمع خام چرا بايد كرد
به اسانيد صحيحه به صحت پيوسته كه چون حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله - از حجة الوداع به مدينه رسيد بيمار گرديد و خبر بيمارى آن سرور در اطراف بلاد و اكناف عالم منتشر شد . بعد از انتشار اين خبر مردم صاحب مكر و دغا و اهل فساد و