محرر گويد : نمىدانم كه از بوالعجبيهاى روزگار است يا از تأثيرات گردش فلك دوار كه چون حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله - از سراچهء دنيا روى توجه به منزل دار السلام عقبى آورد وصيت و خلافت حضرت رسالت پناه تغيير يافت و همانا قضيهء غدير خم را به واسطهء طول زمان فراموش كردند يا مصلحت انديشيده از نصب و تعيين پيغمبر خاموش گرديدند يا روايات كه در بعضى كتب سير است و بعضى احاديث كه منقول از حضرت پيغمبر است به صحت نرسيده . نعوذ باللّه من شرور انفسنا و من سيّئات اعمالنا .
نقل است كه چون جناب رسالت پناهى - صلّى اللّه عليه و آله - از منبر فرود آمد اصحاب از جوانب و اطراف ، آن خلاصهء عبد مناف را در ميان گرفتند و اظهار فرح و شادى و بشاشت و خرمى كردند . در خلال اين حال شخصى در ميان ايشان ظاهر گرديد كه لباس پاكيزه پوشيده طيب و طاهر مىنمود و رويى داشت بغايت تابان و گفتگويى داشت نيكوتر از بلبل هزار دستان گفت : اى پيغمبر خداى ودود . و اى سر دفتر انبياى عاقبت محمود . بغايت نيكو كردى و حكايت شيرين فرمودى و در تبليغ احكام الهى به اهتمام تمام امت را بعد از نصيحت وصيت فرمودى و اين على را خليفه و قائم مقام خود گردانيدى ، يقين كه هر كس كه فرمان تو برد نجات دارد و هر كه مخالفت و نافرمانى كند به دركات رسد . اين بگفت و پنهان شد . اصحاب چون او را نديدند از سيّد كاينات - عليه افضل الصلاة و اكمل التحيات - پرسيدند و تفحص احوال او نمودند سيّما شيخ اصحاب عمر بن الخطاب كه گفت : يا رسول اللّه ! اين مرد كه بود كه چنين حرفى فرمود ؟ بيت :
نبى گفت آرى اين روح الامين بود * كه خود را با شما زين گونه بنمود
نقل است كه چون رسول - صلّى اللّه عليه و آله - بعد از تبليغ احكام الهى و تعيين نمودن خلافت امير المؤمنين متوجه مدينه شد اين خبر به نصر بن حارث رسيد و او با على عداوت داشت و نزد خاص و عام علم حسد بر مىافراشت از روى تيرگى باطن