خاك از موضعى كه حالا قبر مقدس و تربت اقدس آن حضرت است ، برداشت و با آن نور به فرمودهء رب جليل و خداوند غفور مخلوط ساخت ، بمثابه درّى بيضا گشت و او را در جويبار بهشت غوطه داد و رقم نبوت بر آن درّ بيضا نقش كرد . بيت :
گسترد در سراى نبوت بساط او * آدم هنوز رخت نياورده از عدم
كعب الاحبار كه راوى عجايب آثار و غرايب اخبار سيّد مختار است ، مىگويد كه چون حق سبحانه و تعالى آدم را بيافريد و آن نور در پيشانى او به وديعت نهاد پيشانى آدم به واسطهء نور بهترين عالم درخشان و چون كوكب تابان نمايان بود و چون لعل بدخشان مىنمود . آدم گفت : الهى ! اين چه نور است كه از پيشانى من مىتابد و حوالى و نواحى مرا منور گردانيده ؟ خطاب از رب الارباب رسيد كه اى آدم ! اين نور بهترين فرزندان تست و او پيغمبر آخر الزمان خواهد بود و اين آسمان معلّق و زمين مطبّق و آدم و آدميان و عالم و عالميان به طفيل وجود او موجود است و جبرئيل به فرمودهء رب جليل از آدم عهد نامهاى گرفت به گواهى ملائكه تا محافظت آن نور كند و بىطهارت آن نور را نقل به ارحام طاهرات نكند و همچنين به هر يك از انبياء كه مستودع آن نور بودند از او ، جبرئيل عهدنامه گرفت و به اين دستور بطنا بعد بطن به نكاح صحيح از اصلاب طيّب به ارحام طاهره منتقل مىشد تا به عبد المطلب رسيد . و موافق اين حال و مصدّق اين مقال است به روايت ابى بكر از حديث رسول صلّى الله عليه و آله و سلّم كه يا عليّ ! انا و انت من نكاح لا من سفاح . و در آن زمان بهترين زنان به حسب و لقب و عفت و جمال و عصمت و كمال ، فاطمه بنت خويلد بود ، او را به نكاح خود در آورد و از او [ صاحب ] دو پسر شد : يكى عبد اللّه و يكى ابو طالب ، و آن نور دو قسم شد : از صلب عبد المطلب نصفى به صلب ابو طالب و نصفى به صلب عبد اللّه ، از عبد اللّه حضرت محمّد رسول اللّه به وجود آمد و از ابو طالب على ولى اللّه ؛ آن يكى مظهر نبوت و اين يكى مظهر ولايت ؛ آن يكى سر دفتر انبياء و اين يكى سرور اولياء . بيت :
ديباچهء نبوت و ختم و لا يتند * در ابتدا محمّد و در انتها على