و حديث رسول صلّى اللّه عليه و آله كه يا على ! انا و انت من نور واحد ، اشارت به اين معنى است . بيت :
بودند يكى على و احمد * در ديدهء احولان دو آمد
و اين عبد اللّه چنان به جمال و كمال آراسته بود كه زنان قريش از آتش محبت او مىسوختند بلكه زنان بسيار بودند كه از محبت فراقش به هزار ناله و آه جان به حضرت إله مىسپردند و چون پاكيزهترين زنان آن زمان آمنه بنت وهب بود ، از روى حسن و ادب و از ممر عفت و نسب ، عبد اللّه او را بخواست و سلسلهء مناكحه مربوطه ساخت و قواعد تزويج به جاى آورد اما خبر حسن و جمال و شمايل و كمال عبد اللّه به اطراف و اكناف عالم رفته بود و منجمان و اخترشناسان آن زمان به مسامع عالميان رسانيده بودند كه نور محمّدى از عبد اللّه ظاهر است و آثار نجومى دلالت مىكند كه او پدر پيغمبر آخر الزمان است و انجيل عيسى ( ع ) دال است كه در اين سال متولد خواهد شد . و چون اين اخبار به اطراف عالم منتشر شد فاطمهء شاميه كه دختر ملك شام بود و از علم كهانت و انجيل وقوف تمام داشت به طمع آن كه تواند نور محمّدى را مستودع گردد - و او بهترين زنان آن زمان بود از روى صباحت رخسار و حيثيت فصاحت گفتار - چون نور محمّدى از عبد اللّه ظاهر مىشد ، عاشقانه قدم از سر ساخته بلكه مشتاقانه سر از قدم نشناخته به آرزوى وصال و تمنّاى جمال عبد اللّه متوجه مكهء متبرّكه شد و چون به مكّه رسيد به حوالى بيت اللّه نزول كرد و خيل و حشم و بارگاه فلك اشتباه و شاميانههاى آفاقپيماى او زمين بطحا را بياراستند . خبر حسن و جمال و مال و منال او در مكه شهرت تمام يافت و مردم به تماشا آمدند و از كثرت مال و منال و بسيارى جاه و جلال او متحيّر مىشدند . روزى عبد اللّه از صيدگاه بازگشته و عرق بر گل رخسارش نشسته و از تاب آفتاب ، سنبل مشكينش در تاب شده اتفاقا گذار او بر آن جانب افتاد و چون به نزديك خيمه و خرگاه رسيد فاطمهء شاميه از آمدن او آگاه گرديده پاى برهنه بيرون دويد ، رخسارى ديد چون گل شكفته و عذارى مشاهده كرد تابندهتر از ماه دو