هفته ، استقبال نمود و احترام به جاى آورد و بر عبد اللّه سلام كرد و بعد از سلام گفت :
اين چه دولتى است كه مرا دست داده و اين چه سعادتى است كه رو به منزل من نهاده ؟ ! و از خوشحالى مترنّم به اين مقال گرديد ، بيت :
گذار فتاد به سر وقت كشتگان غمت * هزار جان گرامى فداىِ هر قدمت
پس التماس و استدعا نمود كه لحظهاى فرود آئيد و ساعتى در سايهء خيمه بياسائيد تا شرايط خدمتكارى و لوازم جان سپارى به جاى آريم . عبد اللّه چون آن حسن و جمال و لطف و كمال مشاهده كرد به مقتضاى ان اللّه جميل و يحب الجمال ؛ به صحبت او رغبت فرمود . بيت :
خداى در دو جهان دوستدار صورت خوب است * به رغم كج نظران بنده باش و كارِ خداى كن
و ملتمس او را به اجابت مقرون داشته از مركب فرود آمد و بر مسند لايق قرار گرفت .
خادمان فاطمه طعام ملوكانه حاضر كردند و شرايط ضيافت به جاى آوردند و مهمانى به تقديم رسانيدند و بعد از ايثارهاى پادشاهانه و نوازشهاى خسروانه فاطمهء شاميه آه سرد از جگر پردرد بركشيد و به جهت اظهار مقصود خود متغير گرديد . عبد اللّه پرسيد كه سبب آه و ناله و غصه چيست ؟ فاطمه به زبان فصيح و كلام مليح ما فى الضمير خود به عرض رسانيد . عبد اللّه نيز زبان اخلاص گشود و اظهار شوق و محبت نمود و مراسم لطف و اشتياق و لوازم مودّت و وفاى به جاى آورده گفت : مرا در اين شهر پدر و مادر هست و اين امر خطير و مهم عظيم بىمشورت پدر و بىاشارت مادر صورت اتمام نيابد . فاطمه رأى مصلحت آراى او را به صواب مقرون داشت و عبد اللّه از خرگاه بيرون آمده به خانهء خود تشريف آورد اما از ديدار فاطمه آتش شهوتش مشتعل شده بود .
چون نظرش به آمنه خاتون افتاد رغبت تمام يافت ، با وى صحبت داشت و نور محمّدى - صلّى اللّه عليه و آله - از پيشانى عبد اللّه منتقل شده در رحم آمنه خاتون قرار گرفت . بيت :