تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
گذشته كه نصرت با شما است و اكنون من به عون ربانى و به نصرت آسمانى بر سر دشمن شبيخون مىبرم و همچون قضاى آسمانى و بلاى ناگهانى بر سر ايشان مىريزم و تيغ در ايشان مىنهم و دست اعتصام به حبل المتين :
تُعِزُّ مَن تَشاءُ وَ تُذِل مَن تَشاءُ

« 1 » زده دمار از روزگار ايشان بر آرم . القصه چون على - عليه السلام - به دشمن نزديك رسيد بفرمود كه شتران و اسبان را آب دهيد و دهن ايشان را ببنديد و به سرعت تمام برانيد . هنوز صبح صادق سر از دريچهء مشرق بيرون نكرده بود و آفتاب عالمتاب از فلك سرگشته طالع نشده بود كه لشكر امير نامدار ، عشاق وار ، كمر جان سپارى بر ميان جان شيرين بسته جوق جوق سوار روى به صف كارزار آوردند . لشكر مخالف چون جوانب و اطراف خود دشمن ديدند فى الحال به تهيهء لشكر خود متوجه گرديدند و هنوز ميمنهء ناميمون نامزد كسى نكرده بودند كه شير بيشهء هيجا خود را به آن لشكر رسانيد و مهتر ايشان را دريافته خواست كه به يك ضربت شمشير ، سرش از تن جدا گرداند . آن كافر ، عنان بازپس كشيد و خود را از ضرب شمشير برهانيد . ميان ايشان حملهء بسيار واقع شد . راوى گويد : آن حرامزاده چون على - عليه السلام - را بديد و از شجاعت او نيز واقف گرديد خواست كه او را غافل سازد و بر او شمشير اندازد ، گفت : اى على ! از عقب خود نظر افكن و به ديدهء عبرت تماشا كن كه مرگ تو را چه نوع در برگرفته و به هر بهانه خواست كه آن حضرت را غافل ساخته به ضرب تيغ هلاك گرداند . امير - عليه السلام - بر قصدش واقف گرديد و از كلمات سفاهت آميزش خشم گرفت و بانگ بر مركب زده بر يكديگر حملهء عظيم بردند . آن حضرت او را امان نداد و تيغ آبدار آتشبار چنان بر گردن آن غدار نابكار تيره روزگار زد كه سرش به صحراى عدم افتاد . پس به آواز بلند تكبير فرمود چنان كه اصحاب رسول - صلّى اللّه عليه و آله - هر جا بودند آواز امير مردان را شنيدند و از هر طرف حمله بردند و در لحظهاى جمعى را به قتل آوردند و جمعى را اسير كردند و دست بر گردن بستند و باقى مردم روى به گريز آوردند و مسلمانان دست

هامش
( 1 ) - آل عمران 3 / 26 .