السلام - فرمود كه اصحاب را بگو كه شما سخن پيغمبر شنيديد و به قول پيغمبر به همراهى من روى به دشمن آورديد ، اگر متابعت من مىكنيد متابعت فرمان خدا و رسول كرده باشيد و اگر مخالفت كنيد و بازگرديد يا توقف نماييد خداى تعالى اعلاى دين پيغمبر خود كند اما شما شرمنده بمانيد . قاصد بازگرديد و آنچه از على - عليه السلام - شنيده بود پيغام رسانيد . القصه عمر و عاص به اتفاق آن دو يار ديگر نزديك على - عليه السلام - آمدند و خاطرجويى آن حضرت كردند و استرضا به واجبى نمودند و شرايط متابعت و لوازم فرمانبردارى به تقديم رسانيدند .
راوى گويد كه على - عليه السلام - همه شب در آن بيابان مىراند با ياران و چون روز مىشد در گوشه و شكسته درآمده پنهان مىشدند تا كسى بر حال ايشان مطلع نشود .
شبى در راه مىرفتند شخصى را گرفتند و تفحص احوال دشمن نمودند . معلوم شد كه لشكر مخالف سه هزارند و همراه على - عليه السلام - از هزار كس زياده نبودند . ياران را ديگر باره در دار الملك دلها ، لشكر دغدغه و اضطراب شبيخون آورد و كشتى صبر و تحمل ايشان از باد مخالف غم و ملال در گرداب انقلاب افتاد . پس يك يك از اكابر اصحاب ، على - عليه السلام - را گفتند : از اينجا تا مدينه راه دور و دراز است و اكنون دشمن به واسطهء كثرت و انبوهى سرافراز است . اى على ! زنهار ! زنهار ! خود را ميازار و ما را در معرض زوال و فنا مدار . على - عليه السلام - فرمود : اى اكابر دين ! و اى مبارزان لشكر سيد المرسلين ! به يقين بدانيد كه اگر يك كس با من نباشد من با دشمن ملاقات خواهم نمود و ذو الفقار بر ايشان خواهم نهاد و آنچه شرط دليرى و دلاورى است به جاى آورده به عنايت اللّه تعالى دمار از ايشان بر خواهم آورد يا ايشان مرا در درياى خون هلاك خواهند كرد . بيت :
در بحر عميق غوطه خواهم خوردن * يا غرق شدن يا گهرى آوردن
اين كار به خاطر است خواهم كردن * يا روى بدين سرخ كنم يا گردن
بعد از آن گفت : اى قوم ! بدانيد كه بر زبان حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله -