تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
دشمن روان مىگردانم ، اين بگفت و علم به على ارزانى داشت و همان لشكر را به همراهى على - عليه السلام - مقرر داشت ، همچنين ابا بكر و عمر و عاص را در فرمانش كرد و روانه گردانيد . راوى مىگويد : على - عليه السلام - چون دو منزل برفت عنان بگردانيد و روى در بيابان نهاد و به جانب دشمن مخالف براند . عمر و عاص را در دغدغه شد كه همانا على به جانب دشمن مىراند و چون بر دشمن ظفر يابد موجب زيادتى شرمندگى امراء مىشود . پس ياران هر سه براندند و خود را به شاه مردان رسانيدند و فرياد برآوردند كه اين وادى سباع است و البته به همه حال از ايشان به ما ضرر خواهد رسيد پيشتر از آنچه از دشمن به ما خواهد رسيد ، صواب در آن است كه از راه خطا بيرون رويد و به راه راست و مستقيم درآمده بر سر دشمن رانيد . حضرت امير فرمود : اى اصحاب ! و اى عمر بن خطاب ! پيغمبر شما را در فرمان من كرده و مرا بر روى خصم فرستاده و من انديشهء دور و دراز دارم و از آنچه به خاطر رسيده از آن تجاوز نمىنمايم . اصحاب كبار به يك بار گفتند : اى على ! هيهات ! هيهات ! اين تصور باطل است كه كردهاى و اين انديشهء بىحاصل است كه در سويداى دل خود راه دادهاى ! على - عليه السلام - گفت : شما ملازم احمال و اثقال خود باشيد و زبان خود را به گفتن امثال اين سخنان بازداريد . راوى گويد كه ايشان اين سخنان گفتند و از يكديگر متفرق شده مركب مىراندند . اصحاب گفتند : چون على ملتمس ما را قبول ننمود و به گفتار ما التفات نفرمود بر او حجت مىگيريم و از او متفرق مىشويم . يكى را نزد على - عليه السلام - فرستادند كه ما موافقت تو نمىكنيم و بر اين طريق متابعت نمىنماييم . قاصد خود را به على - عليه السلام - رسانيد و آنچه از ابا بكر و عمر و عمرو عاص شنيده بود ، معروض گردانيد . حضرت امير را آن سخن خوش نيامد و در آن باديه مىراند و هيچ نگفت . چون قدمى چند برفت قاصد گفت : يا على ! جواب اصحاب چه گويم و از حضرت شما به ايشان چه جواب دهم ؟ امير - عليه السلام - فرمود : ما لهم عندي ، سخن ايشان را نزد من جواب نيست . قاصد ديگر باره مبالغه نمود و از آن حضرت جواب طلبيد . على - عليه