تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
و با اصحاب از هر جانب حديث مىفرمود ناگاه ديد كه از كنارهء راه غبارى پديد آمد و از ميان غبار سوارى ظاهر گرديد و مىآمد تا خود را به سيّد اخيار رسانيده گفت : اى سيد و سرور ! و اى بهترين مردمان از خيل بشر ! و اى برگزيده‌ترين انس و جان ! بدان و آگاه باش كه قومى از روى جهل و طغيان و گروهى از روى تعصب و عدوان با كفار عذره و با گروه انبوه قضاعه اتفاق نمودند و در يك موضع جمع گرديدند و داعيه دارند كه به اطراف ولايت مدينه درآيند و قتل و غارت نمايند . چون اين خبر به سمع اشرف آن سرور رسيد ، اصحاب را طلبيد و به موجب فرمودهء :
وَ شاوِرْهُم فِي الْأَمْرِ

« 1 » در آن باب با اكابر اصحاب مشورت فرمود . بعد از مشورت قرار بر آن دادند كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - از بيرون مدينه رود و يكى از اكابر صحابه لشكر كشيده بر سر آن حشر رود . پس آن حضرت ابى بكر را رايت بداد و جميع اكابر و انصار را با ده هزار « 2 » مرد به متابعت وى فرستاد و بفرمود كه برانيد بر سر گروهى كه تمرد و عصيان ظاهر كردند و تغلب و طغيان ورزيدند . پس ابى بكر به موجب حكم پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - متوجه شد و از اكابر اصحاب از مهاجر و انصار كسى نماند كه همراه نبود الّا على بن ابى طالب كه او را پيش خود نگاه داشت . چون ده منزل رفتند و خبر دشمن گرفتند كه آن گروه انبوهاند ، ابى بكر بترسيد كه مبادا دشمن مطلع شده شبيخون آرند و دمار از مسلمانان بر آرند بازگرديده به هيچ منزل توقف ننمود تا به مدينه رسيد . بعد از وصول لشكر به مدينه و واقف شدن آن سرور از كثرت اهل كينه امارت به عمر بن خطاب داد و ابى بكر را تابع گردانيد . پس عمر رايت بر افراشت و شمشير خود برداشت و همت بر دفع اعادى بر گماشت و با لشكر آراسته برفتند تا به نزديك دشمن رسيدند . نماز ديگر بود كه آنجا رسيدند و آن دو لشكر از حال يكديگر واقف گرديدند . شب درآمد و هر دو گروه از هم بترسيدند و هر كدام اردو را گذاشته به گوشهاى متحصن گرديدند .

هامش
( 1 ) - آل عمران 3 / 159 .
( 2 ) - الف : دو هزار .