دگر كس را نبرد از خلق همراه * به صحرا رفت بىلشكر شهنشاه
همان آل عبا همراه بودند * سه نجم سعد و مهر و ماه بودند
چون در صحرا پارهاى راه برفتند به گوشهاى كه محل گفتن دعا بود بايستادند و در جانب ديگر گروه انبوه نصارا ايستاده بودند . قوم نصارا چون آل عبا را زياده از پنج تن نديدند در بحر تحير افتاده به يكديگر گفتند : اين مرد از پيش خدا مؤيد است و از جانب حق تعالى اعتماد تمام دارد . اگر فى الواقع اين محمّد پيغمبر باشد و دعاى بد در حق ما كند زود باشد كه دمار از ما برآورد و از اهل نصارا كسى زنده نگذارد . بيت :
به كار خويش دارد اعتمادى * نخواهد بازگشتن بىمرادى
همان بهتر كه صلحانگيز گرديم * بساط بىحيايى در نورديم
آخر الامر بر آن قرار دادند كه خاطرجويى كنند خداوند دين و دل را و به اصلاح در آرند به طريق صلح اين غوغا و جدل را . پس گفتند : ما دست از ملاعنه و مباهله بداشتيم و نزاع و غوغا كه بود گذاشتيم حالا دعا نمىكنيم و قوت مقاتله نيز نداريم اما صلح مىكنيم بدانچه مصلحت شما در آن باشد و عامهء مسلمانان را فايده رسد به اين طريق كه هر سال دو هزار جامهء اعلا كه هر جامه چهل در هم باشد و سى اسب عربى همه تيزگام و تند خرام كه در محل طريد و جولان ، خاك ميدان به اوج آسمان رسانند و سى شتر سرخ موى بلند كوهان كه بر ناقههاى شما يك تير پرتاب سبقت گيرند و سى زره تنگ حلقهء بلند قامت و سى نيزهء اعلى و سى شمشير بغايت زيبا [ بدهيم ] . بر اين جمله مصالحه واقع شد و على - عليه السلام - آن صلحنامه را به فرمودهء پيغمبر بنوشت و به اتمام رسانيد و به توقيع رفيع حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - موشّح گردانيد .
بعد از آن ، آن سرور على - عليه السلام - را فرمود كه نام خود را بر آنجا نوشت و به ايشان داد . آن جماعت صلحنامه را گرفتند و به نزد آن سرور آمدند و زبان به اعتذار گشوده گفتند : اى سيد و سرور ! ترك مقاتله و محاربه نموديم و ترك تمرد و عصيان و تغلب و عدوان كرديم و در مقام اطاعت و فرمانبردارى درآمديم ، التماس و استدعا نمودند و به