حضرت جواب سلام ايشان داد و در مجلس شريف خود بنشاند و از راه نصيحت درآمده فرمود : اى قوم ! شما مردم عاقليد و دانا ، خداوندى را بشناسيد كه قادر است و توانا ، آسمان معلق را بىستون بداشت و زمين مطبق را بىواسطه بگذاشت و بىمددى و معاونى خلايق را بيافريد و از ميان آدميان ، انبياء را برگزيد و مرا خاتم النبيين و سيد المرسلين گردانيد و اينك كتاب موسى و انجيل عيسى كه مىخوانيد و مىدانيد . آن جماعت به آن حضرت گفتگوى بسيار نمودند و آن سرور سخنان از كتب سماوى بر ايشان مىخواند و از راه نصايح و موعظه درآمده سخن مىراند . ابا كردند و اقبال ننمودند بلكه در انكار و عناد افزودند . بيت :
سيهدل كافران از تيره رايى * بسى كردند كافر ماجرايى
و هر چند آن حضرت از روى لطف و مرحمت و از راه موعظه و نصيحت به معجزات ظاهره و حجتهاى باهره خواست كه ايشان را مؤمن موحد گرداند از بغض و حسد انكار كردند و از طريق ضلالت و گمراهى بيرون نيامدند و به جهل خود اعتراف ننمودند بلكه در انكار افزودند و از كفر و الحاد انحراف نورزيدند . پس رسول - صلّى اللّه عليه و آله - به ايشان گفت : نصيحت نشنيديد و معجزات مرا قبول نكرديد ، با من يكى از دو كار اختيار كنيد : يا آماده شويد كه حرب كنيم تا خداى تعالى هر كه را خواهد نصرت دهد و غالب گرداند و هر كه را خواهد مخذول و مغلوب سازد ، و اگر محاربه و مقاتله را رغبت نمىنماييد پس اتفاق كنيد تا دعاى بد و نفرين در حق يكديگر بگوييم .
پس اهل كتاب گفتند : ما را مهلت دهيد تا در آن باب مشورت كنيم و به نزد قوم خود رفته مصلحت و انديشه نماييم . پس آن قوم در يك موضع جمع شدند و به جهت مصلحت جواب پيغمبر سخن در پيوستند و آخر الامر صلاح در آن ديدند و صرفهء مهم چنين انديشيدند كه دست از محاربه بدارند و با رسول اللّه محاربه و مقاتله ننمايند و ذلت و عجز را به خود راه دهند و دست به دعا برآورده در حق يكديگر مباهله نمايند و دعاى بد بگويند . القصه بر دعا قرار دادند و بر آن طرفين راضى شدند . جبرئيل - عليه