تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
فرستادند و متفحص احوال دشمن شدند . نقل است كه هرقل پيوسته انديشهء پيغمبر داشت و همواره همت به تفحص احوالش مىگماشت و در آن ايام از مردم دانا جمعى را به رسم تجارت به جهت جاسوسى به جانب مدينه فرستاده بود تا خبر از محمّد آرند و از كميت لشكر و كيفيت آن سرور اعلام نمايند . اتفاقا تجار چون به مدينه رسيدند به مجلس حيدر كرار حاضر گرديدند و گمان ايشان اين بود كه پيغمبر است . از او سؤالى چند كردند و مسائلى از تورات و انجيل پرسيدند . جمله را على - عليه السلام - جواب فرمود چنانچه موافق كتب سماوى بود اما آن جماعت تجار از طريق گفتار على معلوم كردند كه اين مرد پيغمبر نيست . از حاضران مجلس به طريق خفيه پرسيدند كه اين مرد مجيب كيست و او را نام چيست ؟ گفتند : پسر عم پيغمبر است و او را على نام است . بعد از آن تجار از صفات سيد اخيار از على - عليه السلام - پرسيدند . حضرت امير به زبان فصيحى كه فصيح زبانان عالم قطرهاى از درياى فصاحتش يا ذرهاى از خورشيد ملاحت و صباحتش نتوانند بود از صفات محمّدى و از پاكيزگى ذات احمدى موافق تورات و انجيل به سمع حاضران رسانيد كه جمله دلهاى تاجران خرم گرديد و آتش محبت آن سرور در دلهاى ايشان مشتعل شد . گفتند : و اللّه ! اى على ! بر ما ظاهر شد كه صاحب شما پيغمبر بر حق است و تو وصى و خليفهء اويى به حكم تورات و انجيل ، و از مدينه بيرون آمدند و خود را به هرقل رسانيدند و اوصاف آن سرور و اخلاق حميدهء حيدر صفدر را معروض داشتند . هرقل از حسن صفات آن سرور و از لطف گفتار حيدر صفدر واقف شد و كس فرستاد تا قسيسى را آوردند و از حالات سيد كاينات - صلّى اللّه عليه و آله - تفحص نمود . ايشان گفتند : بيت :
نبى بر حق است الحق شكى نيست * فراوان است برهان اندكى نيست
چه باشد گر به دينش روى آرى * طريق جد و آباء واگذارى
برد ره دولتش سوى مطالب * شود بر خسروان دهر غالب
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 321 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى