چون هرقل اين سخنان بشنيد بغايت از عواقب امور خود بترسيد و انديشه كرده گفت : مبادا كه شكستى بر لشكر من افتد و اين ملك وسيع به دست دشمن درآمده علم دولتم از پاى در افتد . فى الحال منشى طلبيد و نامهاى نوشت به قباد و قاصد فرستاد كه كوچ به روم مراجعت نمايد و اصلا توقف جايز ندارد . چون نامه به قباد رسيد همان ساعت كوچ كرده متوجه روم گرديد . و هرقل در همان روز كه نامه فرستاد سه منزل از دار السلطنهء روم بيرون آمده بود ، برگشت و به منزل خود رفت و لشكر را متفرق گردانيده بر تخت شهريارى خود متمكن گشت ليكن اين اخبار فاش گرديد و خلايق را ترس و بيم در دلها به ظهور رسيد . بيت :
خلايق را چو شد حالات معلوم * بلرزيد از نهيبش كشور روم
چون برگشتن هرقل و بازگرديدن لشكر قباد معلوم آن سرور - صلّى اللّه عليه و آله - شد از آنجا بازگرديد و به جانب مدينه به اندك روزى رسيد و مصلحت بودن على - عليه السلام - به مدينه بر عالميان ظاهر گرديد .
گفتار در ذكر نامه نوشتن حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله - به جانب اهل نجران و آمدن آن جماعت به مدينه و صلح نمودن و بيان قصهء مباهله نمودن آن سرور به نصاراى نجران و قبول نمودن جزيه به پيغمبر آخر الزمان
به روايات صحيحه و اسانيد صريحه به وضوح پيوسته كه حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - منشى طلبيد و كتابتى به قوم نجران نوشت مضمون آنكه اى نجرانيان دور از انصاف ! وقت آن شد كه سينههاى خود را از كينهها صاف كنيد و طريق جهالت را گذاشته از ورطهء ضلالت بيرون آييد . تا كى جمادى را پرستيدن و از خالقى كه هستى خلايق به اوست غافل بودن ؟ طريق عقل پيش آريد و به ديدن آثار حضرت بىچون ، ديده بگشاييد و گريبان شقاوت چاك سازيد و از ناپاكى كفر و ضلالت به گفتن كلمهء