تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
به طمع مال و غنيمت گرفتن مىرفتند مراجعت نمودند و طبقهاى ديگر از منافقان كه همراه بودند به واسطهء آنكه على - عليه السلام - در مدينه بود تخلف ننمودند و از مخالفت صريح نيز مىانديشيدند اما به يكديگر مىگفتند كه اين مرد - يعنى محمّد - مىخواهد كه قصور شام و ولايت روم فتح نمايد ، هيهات ! هيهات ! اين چه انديشهء دور است كه مىكند و اين چه خيال باطل است كه به خود راه مىدهد . چون خبر منافقان بد سير به سمع اشرف آن سرور رسيد ايشان را به حضور خود طلبيد و اكابر مهاجر و انصار حاضر بودند آنچه منافقان گفته بودند ظاهر بر ايشان گردانيد . منافقان اوّل سر خجالت در پيش افكندند و آب ندامت از ديده روان گردانيدند و بعد از آن زبان به اعتذار گشوده گفتند : يا رسول اللّه ! ما اين سخن بر سبيل ملاعبه و نشاط گفتيم نه به طريق عناد و اعتقاد . آن حضرت از آن موضع كوچ كرد و برفت تا به وادى القرى رسيد . در آن منزل آب نبود و هوا بغايت گرم بود . اسبان و آدميان بسيار تشنه شدند بلكه بىشمار بودند كه از رفتار و گفتار بازمانده بودند . منافقان سخن آغاز كردند و زبان به هرزه‌گويى دراز كردند . بيت :
ز بىآبى فغان كردند اصحاب * كه دلها از عطش گرديد بىتاب
حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - سخنان بىادبانهء منافقان را ناگفته انگاشته و به جهت آب از براى اصحاب دست به دعا برداشت . فى الحال تير دعا بر هدف اجابت رسيد و قطعه ابرى سفيد بر بالاى سر ظاهر گرديد و باران شد و در لحظهاى همه سيراب شدند و مشكها پرآب كردند و از آن منزل كوچ كرده برفتند تا به تبوك رسيدند . بادى عظيم از جانب مدينه مىآمد . يكى از اهل نفاق به طريق اتفاق پرسيد كه يا رسول اللّه ! اين باد از مدينه چه خبر مىدهد ؟ ! پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه يكى از مشاهير منافقان در مدينه رحلت نموده . اهل نفاق آن سخن را قلمى كردند و تمامى منافقان لشكر بر آن مطلع شدند . چون به مدينه رسيدند معلوم شد كه در همان روز يكى از مشاهير منافقان رحلت نموده . و آن سرور در آن منزل جاسوسان به اطراف