تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
- صلّى اللّه عليه و آله - آوردند تا صرف لشكر نمايد . خلاصه به عسرت آنچه تمامتر ، آن لشكر به هم برآمد و جيش العسرة نام كردند . در اين محل هشتاد كس از منافقان مدينه نزد آن سرور آمدند و عذرهاى منافقانه پيش آوردند تا به لشكر نروند و جماعتى ديگر بىآنكه عذر گويند از لشكر پيغمبر تخلف نمودند و مردم را نيز از لشكر منع مىنمودند . جبرئيل آمد و آن حضرت را از آن حركات شنيع منافقان به آيهء وافى هدايهء :
فَرِح الْمُخَلَّفُون بِمَقْعَدِهِم خِلاف رَسُول اللَّه

« 1 » واقف گردانيد . آن سرور بعد از وقوف به عمل منافقان و عدم اعتماد به جانب ايشان على - عليه السلام - را در مدينه گذاشت و لشكر برداشته از مدينه بيرون آمد و رفت . منافقان سخن آغاز كردند و زبان به جانب على - عليه السلام - دراز كرده گفتند : محمّد از على به تنگ آمده كه او را همراه نبرده و رابطهء محبت و علاقهء مودّت ميان ايشان نمانده از اين جهت او را در مدينه گذاشت و با وجودى كه در چنين محل كه بر روى خصم مىرود دست از او بداشت . چون سخنان جماعت بىادبان و حكايات گروه منافقان به سمع اشرف على - عليه السلام - رسيد ، خاطر مباركش آزرده شد و از مدينه بيرون آمد و به اندك زمانى نزد محمّد - صلّى اللّه عليه و آله - آمد و گفت : يا رسول اللّه ! اين چنين اراجيف در ميان مدينه پيدا گرديده و از جماعت منافقان چنين سخنها به ظهور رسيده . رسول فرمود : گوش مكن به سخن جماعتى كه خداوند تعالى در شأن ايشان فرموده :

إِن الْمُنافِقِين فِي الدَّرْك الْأَسْفَل مِن النَّارِ

« 2 » بعد از آن فرمود : يا على ! انت منّى بمنزلة هارون من موسى . تو خليفهء منى در حال حيات و بعد از وفات من و اين خلافت و امامت تو نيست به حكم من بلكه هست به حكم خداوند ذو المنن و تو برادر منى و گذارندهء دين منى . بعد از آن گفت : اى على ! حق سبحانه و تعالى به جهت هر پيغمبرى يكى از بندگان برگزيدهء خود را يار و مددكار و ناصر و معين و خليفه و امين تعيين كرده و تو را يار و مددكار من و خليفه و قائم مقام من گردانيده . بعد از آن روى به اصحاب خصوصا ابى بكر و عمر بن الخطاب آورد و فرمود :

هامش
( 1 ) - توبة 9 / 81 .
( 2 ) - نساء 4 / 145 .