روم مضمون آنكه محمّد عربى كه در مدينه دعوى نبوت مىكرد هلاك شد و در ميان اكابر اصحاب او مخالفت تمام به ظهور رسيده ، دريابيد و فرصت را غنيمت شماريد و آن بلاد را بىدغدغه در تحت تصرف امراى خود در آيد .
چون هرقل بر مضمون نامه واقف شد به مددكارى ابليس پرتلبيس طمع در بلاد عرب نموده به حضور امراء و اركان دولت خود امر فرمود و شهرهاى عرب را بر امراء قسمت كرد و مردى را بخواند كه از عظماى روم بود و بر او اعتماد تمام داشت قباد نام و سپهسالارى لشكر به او ارزانى داشت و گفت مدتى است كه آرزوى حرب دارى و پيوسته همت بر فتح ممالك مىگمارى ، حالا چنان معلوم شد كه محمّد عربى در بلاد عرب نمانده و اگر زنده مانده باشد عنان به جانب ايشان معطوف دار و آن ولايت وسيع را به حوزهء تصرف خود درآر ، و او را خلعت ملوكانه پوشانيد و صد اسب رومى همه با زين و لجام مرصع و صد هزار مثقال طلا انعام به وى داد و گفت : تو را به حرب محمّد مىبايد رفت و آن بلاد را به شمشير مىبايد گرفت . قباد قبول نمود و لشكر كشيده به جانب مدينه روان گرديد ، منزل به منزل مىرفت و مرحله به مرحله قطع مىكرد تا به موضعى رسيد كه آن را بلقاء گويند ، آنجا توقف نمود و عرض لشكر خود كرد ، چهل هزار مرد شمشير زن همه مبارزان قوى هيكل و همه مبارزان مايل به جنگ و جدل ، و جاسوسان به اطراف دوانيد و متفحص احوال حضرت پيغمبر گرديد .
اما چون خبر آمدن آن لشكر به آن سرور رسيد و مقصد و مقصود ايشان ظاهر گرديد آن حضرت اصحاب را بفرمود كه كارسازى كنيد كه به حرب روم مىروم و حشر بر سر اهل شر مىكشم و كس به اطراف مدينه و اهل مكه فرستاد كه هر كه را داعيهء جهاد است بيرون آيد و زود خود را به حضرت من رساند . در اين محل در مدينه قحطى بود و حصول غله و دانه بغايت دشوار مىنمود . بيت :
بسى خلق آشكارا و نهانى * به زير خاك رفتند از گرانى
اصحاب رسول هر كس فراخور حال خود چيزى از مال خود به حضور پيغمبر