تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
صلّى اللّه عليه و آله - دختر حاتم را طلبيد و خلعت ملوكانه پوشانيد و بر مركب سوار گردانيد و درم و دينار بسيار با جميع مردم ايشان [ بداد و ] به همراهى آن جماعت به قبيلهء خويش فرستاد . ايشان خوش‌حال از مدينه بيرون آمدند و چون منزلى چند برفتند دختر حاتم مال و منال را به ديار خود فرستاد و عنان به جانب شام معطوف داشت تا برادر خود عدى را دريابد و التفات حضرت رسالت پناهى و كرم شاه مردان على را به تمام تقرير نمايد . القصه عدى بن حاتم از الطاف نبى و ولى واقف گرديد ، از تقصير خدمت دلش بسوخت و آتش جان‌سوز از كانون سينه برافروخت و به اندك زمانى به مدينه رسيد و به توسط على - عليه السلام - به شرف خدمت خير الانامى مشرف گرديد . اما راوى گويد كه چون عدى حاتم به خدمت سيّد عالم - صلّى اللّه عليه و آله - رسيد دست و پاى آن سرور را ببوسيد و خواست كه بر زمين نشيند . آن حضرت از روى التفات و مرحمت و از راه عزت و حرمت رداى اطهر خود را از دوش برداشت و بر زمين گسترده بگذاشت و عدى را امر كرد تا بر آنجا نشست . عدى آن لطف بىحد را بديد و بغايت شرمنده گرديد و بعد از قبول اسلام و سرافراز گرديدن از التفات حضرت خير الانام - عليه الصلاة و السلام - به رياست قبيلهء خود به امر آن سرور متوجه شد و هميشه از اوقات گذشتهء خود تأسف مىخورد .

گفتار در ذكر تجهيز نمودن حضرت رسالت پناه - صلّى اللّه عليه و آله - لشكر ظفر اثر را و توجه نمودن به جانب شام و خلافت دادن در مدينه به على عليه السلام

« 1 » جماعتى از اعراب بىادب و گروهى از طبقات ابو لهب نامه نوشتند به هرقل پادشاه

هامش
( 1 ) - ج سفيد است و ب : « نامه نوشتن ابو لهب و گروهى از اعراب بىادب به جانب روم به نزد هرقل و او را آوردن به جانب مكه و مدينه به جهت احتشاش امر جناب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله » .