تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
مردم آن قبيله مرتد شدهاند و لشكرى ترتيب داده به جنگ تو مىآيند . آنگاه حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - خالد وليد را با جمعى بسيار بر سر ايشان فرستاد و گفت : پنهان برويد و از رفتن به آن حدود كسى را واقف مسازيد . چون ايشان به نواحى آن قبيله رسيدند چند كس فرستاد تا از هر طرف آن ناحيه بروند و احوال آن مردم را از كيفيت و كميت معلوم نمايند تا بعد از آن شبيخون بر سر ايشان برند . چون مردم خالد در ميان آن جماعت درآمدند صبح بود و از اطراف و جوانب آن موضع بانگ نماز و قامت برآمد و مردم به مساجد درآمده نماز به جماعت كردند و شرايط اسلام مرعى داشتند . قاصدان بازگرديدند و آنچه ديده بودند و شنيده به خالد باز نمودند . چون خالد از حقيقت حال ايشان واقف گرديد بازگشته خود را به مدينه رسانيد و از حقيقت احوال آن مردم پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - را مطلع گردانيد . رسول آن مردم را نوازش فرمود و عبادهء انصارى را به جهت تعليم قرآن و شرايع اسلام به جانب ايشان نامزد فرمود .

رفتن حضرت امير المؤمنين و امام المتقين على بن ابى طالب ( ع ) به قبيلهء بنى طى و بتخانهء ايشان را زير و زبر كردن

جمعى از اخيار و گروهى از ابرار به سمع اشرف سيّد مختار رسانيدند كه در قبيلهء طى بتخانهاى است و تا اين غايت آن جماعت اطاعت ننمودهاند و قبول اسلام نكردهاند و با وجود طغيان و عصيان حرفهاى بىادبانه و حكايتهاى بىعقلانه به ظهور مىرسانند و ايذاء و آزار مسلمانان مىكنند . حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - به جهت فتح آن قبيله و دفع آن گروه طاغيه انديشه مىفرمود تا كه را فرستد و رجوع آن مهم به چه كس كرده شود . آخر الامر آن حضرت به جهت استيصال « 1 » آن قبيله على - عليه السلام - را طلبيده به نزد خود حاضر گردانيد و فرمود : اين جماعت تا اين غايت به مكرهاى پنهان بتخانه‌ها نگاه داشتهاند و به سنگ غدر و جفا آينهء دلهاى بعضى

هامش
( 1 ) - الف : « انتقال » ب : « استقبال » .