تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
مذاق ما سم قاتل است . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : انصار خاصهء مناند و صاحب سرّ مناند ، خداوندا ! انصار را بيامرز و فرزندان فرزندان انصار را بيامرز . انصار به واسطهء دعاى سيد ابرار از غايت فرح و كمال شادى به گريه درآمده گفتند : اى خواجهء كونين ! ما عاشق جمال توايم نه طالب بحرين ! لحظهاى با تو بودن و از لفظ درر بار شكر نثار تو معارف الهى استماع نمودن و از سرّ :
اللَّه نُورُ السَّماوات وَ الْأَرْض

« 1 » واقف گرديدن بهتر از كونين و هر چه در كونين است چه جاى ولايت بحرين است ؟ شكر مر خداى را كه ما را در متابعت تو اى پيغمبر مثل ديگران به مال دنيا فريفته نكردند و در ميان مسلمانان تا دامن آخر الزمان مؤلفهء قلوب نام ننهادند . مثنوى :

اگر غير وصلت بود كام دل * نخواهيم بردن دگر نام دل
جدا بودن از تو به ملك جهان * نباشد مگر شيوهء ابلهان

وقايع سال نهم از هجرت پيغمبر و فرستادن وليد و عبادهء انصارى در ميان بنى مصطلق به جهت تعليم قرآن

چون سال نهم از هجرت درآمد حادث نام شخصى به سمع اشرف آن سرور رسانيد كه مردم بنى مصطلق ترك اسلام كردهاند و نماز به جماعت نمىگزارند بلكه ترك نماز كرده و زكات مال نمىدهند . پيغمبر شخصى را كه وليد « 2 » نام بود طلبيد و به جهت تحقيق سخن حارث به آن قوم روان گردانيد . آن جماعت شنيدند كه از نزد پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - يكى مىآيد تا تحقيق اوضاع و احوال مردم آن ناحيه نمايد ، از براى تعظيم فرستادهء حضرت پيغمبر و تكريم ملازمان آن سرور ، وضيع و شريف از آن مواضع بيرون آمدند و به استقبال متوجه گرديدند . وليد آن جمع را چون بديد شيطان وسوسه در خاطرش افكند كه اين مردم به قصد قتل تو بيرون آمدهاند ، فى الحال از راه بازگشت و به مدينه بازآمد و به شرف خدمت پيغمبر مشرف شد و گفت : يا رسول اللّه !

هامش
( 1 ) - نور 24 / 35 .
( 2 ) - وى وليد بن عقبة بن ابى معيط بود .