ز شير شرزه روباهان رميدند * گرفته ره بيابانها بريدند
راوى گويد كه چون لشكر كفار شكسته شدند و به اطراف عالم آواره و متفرق گرديدند آن حضرت فرمود كه جهات مقتول از آن قاتل باشد . بعد از تفحص و تحقيق آنچه تمام اصحاب رسول كشته بودند على مرتضى - عليه السلام - هفت چندان كشته بود و اصلا به زيور و سلاح ايشان التفات نفرمود و زنان و فرزندان ملاعينان نصيب مسلمانان گرديد .
چون آن حضرت از قوم پرمكر و حيله فارغ گرديد ابا بكر را به حضور خود طلبيده فرمود : اين شكست لشكر من به سبب عجب تو بود . بعد از آن عمر بن الخطاب را حاضر گردانيد و فرمود : اى ابن خطاب ! به تو خطاب نمىكنم از آنكه برادرم على و مرا در ميان چندين هزار دشمن گذاشتى و رفيق مرا و باقى اصحاب مرا برداشته روى به گريز آوردى . بيت :
نپندارى كه لشكر مىكند كار * كه فيروزى بود ز امداد دادار
شد اين تحقيق تا گردد محقق * كه ما را فتح و فيروزى است از حق
ذكر غزوهء طائف و غالب شدن آن سرور به آن طوايف و مرتبه يافتن حضرت على از على اكبر
راويان با خبر و ناقلان معتبر چنين آوردهاند كه مالك بن عوف كه امير لشكر مشركان بود « 1 » از لشكر اسلام گريخت و مال و منال و اهل و عيال را در اطراف و جوانب كوه و صحرا ريخت و خود را به صد خوارى و به هزار محنت و زارى به طايف رسانيد و آن طوايف قلعه را محكم كردند و در آنجا درآمده متحصن گرديدند . اما حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - بفرمود تا مال و مواشى و اسيران را به جانب مدينه بردند و امر فرمود كه از موضع جعرانه تجاوز ننمايند و تا آمدن آن سرور آنجا باشند و خود متوجه
هامش
( 1 ) - « كه امير لشكر مشركان بود » را ب و ج ندارد .