تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
و نمىگذاشت كه به هيچ جانب غايب گردد بنابر آنكه مبادا مزيد علت شود و به كفار ملحق گردد . اما امير المؤمنين چون هجوم كفار را ديد و حضرت پيغمبر دليرى بسيار ظاهر مىساخت چيزى به خاطرش رسيد ، فى الحال بازگرديد و جلوى استر آن سرور را گرفت و به دست عباس داد و ابو سفيان را گفت اينجا باشيد و ملازم ركاب ظفر انتساب پيغمبر شويد . پس عباس و ابو سفيان به فرمودهء امير مردان ، حضرت پيغمبر را نگاه مىداشتند و به جانب دشمن حمله مىبردند و آن حضرت را تنها نمىگذاشتند و اين كمال شجاعت و نهايت دلاورى آن سرور است كه در چنان روز و چنان محل و چنان ساعت بر استر سوار شد و با وجود تنهايى و كثرت دشمن اسم و نسب خود را آشكار ساخت . كفار نزديك بود كه خود را به آن سرور رسانند . امير المؤمنين خود را به ايشان رسانيد و حملهء كفار را به جانب پيغمبر مانع گرديد و زبان حالش بدين مقال مترنّم بود ، بيت :
بكوشم در اين حرب مردانه وار * چه انديشم از دشمن بىشمار
دل و دست و بازو به كار آورم * جهان بر عدو تنگ و تار آورم
القصه حمله برد و در ميدان هيجا به پشتى بازوى توانا ذو الفقار بر كشيد و روى بر قلب سپاه آورد . آن سپاه نيز حمله بر على آوردند ، آواز فرياد و فغان ايشان به آسمان رسيد و صداى گيرودار در اين گنبد دوار پيچيد . در اين محل حضرت پيغمبر ، عم خود عباس را گفت : على دشمنان از من دفع مىنمايد و خداوند تعالى نصرت على مىدهد و اينك جبرئيل و ميكائيل به محافظت من مشغولند اما تو اسب بتاز و مردم را آواز ده به اين طريق كه : يا معشر الانصار ! يا اصحاب سورة البقرة ! بازگرديد و نصرت و معاونت پيغمبر خود نماييد . پس عباس مردم را به آواز بلند مىخواند . چون آواز عباس را مردم بشنيدند و تكبير امير المؤمنين را استماع نمودند بازگرديدند و هر چه داشتند از زره و شتر همه را در راه انداختند و شمشيرها كشيده به جانب آواز خود را رسانيدند و موازى سيصد كس بر على بن ابى طالب - عليه السلام - جمع شدند و اتفاق نموده به كفار