تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
مقدار برگ كاهى نسنجيده پاى ثبات بر مركز :
فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّه

« 1 » نهاد و دست اعتصام به حبل المتين :

حَسْبُنَا اللَّه وَ نِعْم الْوَكِيل

« 2 » زد و ذو الفقار از نيام برآورده به جانب دشمن حمله برد و همچون رعد بخروشيد و همچون شير بغريد و يك ضرب محكم بر فرق سرش زد كه خود و عمامه و سر و گردن و تمامى زره و جوشن به دونيم گردانيد . اما آن حرامزاده را دو پسر و سه عم و از بنى اعمام ده تن ديگر بودند و هر كدام در جرأت و دلاورى همچنان بودند كه اگر شير نر پيش مىآمد جگر او را به سرپنجهء مردى مىدريدند و اگر پلنگ جنگجو از كمين بيرون مىآمد به زور بازو سرش از تن جدا مىگردانيدند . حاصل آن چهار ناكس به انتقام كشتن يك كس برسيدند و وعده را درنورديدند و به اتفاق باقى مشركان به حرب على بن ابى طالب متوجه گرديدند اما شير را از هجوم روباه انديشه در ضمير نگذرد و شاهباز بلند پرواز از غلبهء كبك و تيهو از جا نرود . بيت :

على يعنى نهنگ لجّهء جنگ * عدو فرسا هژبر آهنين چنگ
امير المؤمنين شاه جهانگير * پلنگآسا روان شد سوى نخجير
حمله برد و به زور بازو هر چند آن گروه غلبه مىكردند امير مردان بر ايشان غالب مىآمد و در ميان جنگ مغلوبه آن چهار نامرد را كه هر يك در ميدان مردى نظير و عديل نداشتند به ضرب ذو الفقار به دونيم گردانيد . اهل اسلام چون آن بديدند و از عالم غيب مضمون :
فَقُطِع دابِرُ الْقَوْم الَّذِين ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّه رَب الْعالَمِين

« 3 » شنيدند به غايت قوى دل گرديدند و هجوم كرده بر سر دشمنان دويدند و به نيزه و شمشير گرفته مىزدند و مىدوانيدند . و چون گروه كافران و جماعت مشركان كه مانند ثريا مجتمع بودند حال بر آن منوال ديدند همچون بنات النعش از هم پاشيده روى به گريز نهادند . بيت :

هامش
( 1 ) - حجرات 49 / 9 .
( 2 ) - آل عمران 3 / 173 .
( 3 ) - انعام 6 / 45 .