« 1 » نهاد و دست اعتصام به حبل المتين :
« 2 » زد و ذو الفقار از نيام برآورده به جانب دشمن حمله برد و همچون رعد بخروشيد و همچون شير بغريد و يك ضرب محكم بر فرق سرش زد كه خود و عمامه و سر و گردن و تمامى زره و جوشن به دونيم گردانيد . اما آن حرامزاده را دو پسر و سه عم و از بنى اعمام ده تن ديگر بودند و هر كدام در جرأت و دلاورى همچنان بودند كه اگر شير نر پيش مىآمد جگر او را به سرپنجهء مردى مىدريدند و اگر پلنگ جنگجو از كمين بيرون مىآمد به زور بازو سرش از تن جدا مىگردانيدند . حاصل آن چهار ناكس به انتقام كشتن يك كس برسيدند و وعده را درنورديدند و به اتفاق باقى مشركان به حرب على بن ابى طالب متوجه گرديدند اما شير را از هجوم روباه انديشه در ضمير نگذرد و شاهباز بلند پرواز از غلبهء كبك و تيهو از جا نرود . بيت :
« 3 » شنيدند به غايت قوى دل گرديدند و هجوم كرده بر سر دشمنان دويدند و به نيزه و شمشير گرفته مىزدند و مىدوانيدند . و چون گروه كافران و جماعت مشركان كه مانند ثريا مجتمع بودند حال بر آن منوال ديدند همچون بنات النعش از هم پاشيده روى به گريز نهادند . بيت :