حرب در پيوستند . در اين وقت حضرت پيغمبر از استر فرود آمد و مشت خاك برگرفت و به جانب دشمن افكند و فرمود : شاهت الوجوه . هيچكس از دشمن نبود كه در چشم و دهان او خاك پر نشد . بعد از آن دست به دعا برداشت و گفت : اللّهم انجز ما وعدتنى اللّهم لك الحمد و اليك المشتكى و انت المستعان .
نقل است كه آن حضرت در مناجات بود و راز دل خويش به قاضى الحاجات بازمىنمود كه پنج تن از جانب دشمن از مردم ثقيف و هوازن آتش جانسوز فساد و عناد بر افروختند و رايت شرارت جدال و قتال بر افراختند . بيت :
نبردآزمايان آهن گسل * پر از خشم سينه پر از كينه دل
بر مركبان كوه پيكر سوار بودند و خود را به ميدان شاه مردان به جلوه درآوردند و نام و نسب خود را آشكار كرده عنان مركب باز كشيده بايستادند و گفتند : اى جوان ! تو آن كسى كه در خانهء كعبه پاى بر دوش محمّد نهادى و هبل را كه خداوند اكبر ما بود از جا بر كندى و بر زمين انداختى و چندين كس را شرمنده و رسوا ساختى ؟ حالا ما انتقام خود از تو مىكشيم و به هيچ طريق دست از تو بازنمىداريم اما مىشنويم كه تو شهسوار مضمار محاربتى و نامدار ميدان مبارزت تو را مىدانند و آوازهء شجاعت و دلاورى و دبدبهء جلالت و بهادرى ما به اهل شام و عراق رسيده اگر به اتفاق به يك بار بر تو حمله آريم و به طرفة العينى تو را بر خاك هلاك اندازيم سپاه بر بىحميّتى ما حمل كنند و در مجمع پهلوانان نام بلند ما پست گردد ، ما يك يك بيرون مىآييم و به يكديگر حمله مىآريم تا مردم تماشا كنند تا بخت كه را مىنوازد و نكبت ، كدام را بر خاك هلاك مىاندازد .
اما مسلمانان چون صلابت كافران ديدند روى نياز به قيوم چارهساز آورده به مضمون اين مقال مترنّم شدند ، بيت :
پنجه و ركن اسد اللهى را * پوست بر كن دو سه روباهى را
اما راوى گويد كه امير مردان از لاف و گزاف او نيانديشيد و از گزاف خلاف ايشان