چون خبر اتفاق و اجتماع اهل نفاق به آن سرور رسيد همان زمان اسيد را به امارت مكه گذاشت و معاذ جبل را براى تعليم قرآن و تفهيم قواعد ايمان و تمهيد اصول اسلام و ترتيب شرايع و احكام در مكه گذاشت و خود با دوازده هزار مرد و دلاوران معركهء نبرد از مكه بيرون رفت و از پيش جاسوسان فرستاد . چون دو سه منزل برفتند جاسوسان حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - خبر از لشكر مخالف آوردند و از كثرت و بسيارى دشمنان بازگفتند . اهل اسلام نظر به جنود عاقبت محمود حضرت پيغمبر از بسيارى لشكر دشمن حساب بر نگرفتند و ابو بكر گفت : به تحقيق كه اين لشكر ما را شكست نيست و او را به واسطهء كثرت لشكر ، عجب به هم رسيده بود خود را به نزد پيغمبر رسانيد و گفت : بيت :
دل از بيم عدو الحال رسته * چنين لشكر كجا گردد شكسته
آن سرور گفت : اى ابى بكر ! استغنا خاصهء خدا است و تواضع و ذلت لايق به حال ما . راوى گويد كه بعد از شكست لشكر خير البشر و گريختن ابى بكر و عمر و عثمان و غالب شدن امير المؤمنين حيدر بر دشمنان بعون ملك اكبر ، جبرئيل - عليه السلام - آمد و اين آيهء وافى هدايه آورد :
لَقَدْ نَصَرَكُم اللَّه فِي مَواطِن كَثِيرَةٍ وَ يَوْم حُنَيْن إِذْ أَعْجَبَتْكُم كَثْرَتُكُم فَلَم تُغْن عَنْكُم شَيْئاً
« 1 » . القصه پيغمبر - صلوات اللّه عليه و آله - منزل به منزل مىآمد و مرحله به مرحله قطع مىنمود تا به وادى حنين رسيد . همان زمان آن حضرت واقف گرديد كه دشمن نزديك است . لشكر بيار است ، يك رايت به عمر بن الخطاب بخشيد و سعد و قاص را نيز به تشريف رايت مشرف گردانيد و حباب بن منذر را نيز رايت داد و به همراهى خالد وليد از پيش فرستاد و لواى والاى خود را به على - عليه السلام - ارزانى داشت و او را به نزديك خود گذاشت و هنگام طلوع صبح متوجه به وادى حنين شدند . اهل هوازن و ثقيف با يكديگر مصلحت ديدند و اتفاق نمودند كه يكى را به مهترى بردارند و جمله
هامش
( 1 ) - توبه 9 / 25 .