تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
مىترسيديم كه ميل به مكه نمايى و از اهل مدينه مفارقت فرمايى . اين بگفتند و همچون ابر بهارى به گريه درآمدند و جزع و بىقرارى نمودند . آن سرور را رقت عظيم روى داد و بسيار بگريست . بعد از آن فرمود : اى ياران همدم ! و اى دوستان مخلص محترم ! حيات و ممات ما با يكديگر خواهد بود و عهدى كه با شما كردهام خلاف آن نخواهم كرد . پس انصار ، بيت :
زبان در عذر خواهيها نمودند * نياز و دردمنديها نمودند
و آن سرور هر جا كه بتخانهاى بود در اطراف مكه و در آن حدود و ناحيه ، همه جا كس فرستاد و بنياد بتخانه را بر انداخت و جماعتى كه سر از اطاعت بيرون برده بودند و با رسول - صلّى اللّه عليه و آله - در مقام مخالفت شدند ، امر بر قتل ايشان فرمود و مال و جهات ايشان را به تاراج اشاره فرمود .

گفتار در غزوهء حنين و محاربه نمودن حضرت على بن ابى طالب با گروه پرمكر و شين و فرار نمودن مهاجر و انصار از حضرت سيد اخيار و غالب شدن شير يزدان بر دشمنان

« 1 » راويان اخبار نبوى و ناقلان آثار مصطفوى چنين روايت كردهاند كه چون رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فتح مكه نمود قبايل عرب همه به شرف اسلام مشرف شدند و طوق اطاعت و فرمانبردارى بر گردن جان افكندند الّا دو قبيلهء هوازن و ثقيف كه پيوسته به مكر و حيله بودند و انقياد و فرمانبردارى رسول ننمودند و به واسطهء انبوهى و كثرت و بسيارى صلابت و شدت و استحكام مقام و منازل خود اعتماد نموده تابع نمىگرديدند . در اين محل كه خبر فتح مكه شنيدند لشكرى در هم كشيدند و گفتند : پيش از آن كه محمّد بر سر ما آيد ، لشكر بر سر او كشيم و از مال هر چه داريم نثار لشكر سازيم و از روى وفاق و اتفاق او را در ميان گيريم .

هامش
( 1 ) - الف : « گفتار در ذكر لشكر جمع نمودن قبيلهء هوازن و ثقيف و آمدن به جنگ حضرت رسالت پناه » .