كسى را اين چنين رفعت محال است * به خواب است اين ندانم يا خيال است
رسول فرمود كه اى على ! خوشا حال تو كه بر دوش من برآمده كار حق مىكنى و خوشا حال من كه تو را برداشته بار حق مىكشم و اين شرف عالى و مرتبهاى بغايت قوى است كه تو را ميسر شده . بيت :
به غير او كه را بوده است يارا * كه بر دوش نبى الله نهد پا
جبرئيل آمد و گفت : يا رسول اللّه ! ملائكه تماشا مىكنند و از گفتار شما و از كردار على به يكديگر تهنيت مىرسانند كه على تاج ابتهاج يافت و چون بر دوش پيغمبر برآمد ، معراج يافت . آوردهاند كه روزى جماعتى از علماء و گروهى از فضلاء در مجلس « 1 » شافعى نشسته بودند و سخن در باب فضائل على پيوستند . يكى از حاضران از شافعى پرسيد از فضائل على . شافعى گفت كه حسّان اين معنى گفته و چه نيكو گفته ، بيت :
قيل لى قل علىّ مدحا * ذكره يخمد نارا موصدة
و النّبىّ المصطفى قال لنا * ليلة المعراج لمّا صعده
وضع اللّه بطهر يمده * فاحسن القلب ان قد يرده
و علىّ واضع اقدامه * فى محل وضع اللّه يده
نقل است كه در آن روز على مرتضى آن هبل را بر زمين زد و مسلمانان هبل را با ساير بتان در هم شكستند و همه را پا مال گردانيدند . ابو سفيان و جماعت قريش آنجا حاضر بودند و هر زمان به الوان مختلفه بر مىآمدند و خوارى خدايان و خرابى معبودان مشاهده مىنمودند . اصحاب پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - به جهت طعن و سرزنش به ابو سفيان خطاب كردند و گفتند : اين آن خداى تو است كه در روز احد نازش به او مىكردى و پيش اين سيد و سرور « اعل هبل ! اعل هبل » مىستودى . ابو سفيان از
هامش
( 1 ) - ب : « مسجد » .