جمعى كثير از اهل عدوان و شدت كينه به اتفاق مفسدان بنى بكر سر راه بر خالد گرفتند و آغاز جنگ كردند و نزديك بود كه آتش مقاتله زبانه كشد . از آنجا يكى دويد و خبر به آن سرور رسانيد . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - كس فرستاد و امر فرمود به خالد كه :
ارفع عليهم السّيف يعنى : اى خالد شمشير از ايشان بردار و آن جماعت را به حال خود بگذار . آن كس نزد خالد آمد و گفت : صاحب تو مىفرمايد : ضع فيهم السّيف ! يعنى :
شمشير در ميان ايشان آر و دمار از ايشان بر آر . خالد چون اين سخن بشنيد آتش حرب بر افروخت و حمله برد و به اتفاق مردم خود شمشير در ايشان نهاد و در يك لحظه هفتاد كس را بر خاك هلاك انداختند ، و پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - به فرح تمام صحبت مىداشت كه خروش خلق به سمع مباركش رسيد ، پرسيد كه آه و ناله براى چيست و فرياد و فغان از دست كيست ؟ گفتند : يا رسول اللّه ! خالد وليد شمشير كشيده و هفتاد كس از ما كشته . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - متعاقب ، كس دوانيد و خالد را به نزديك خود حاضر گردانيد و او را خطاب كرد و به واسطهء خلاف حكم ، عتاب كرد . خالد گفت : يا رسول اللّه ! قاصد آمد و چنين گفت . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - كس فرستاد و قاصد را طلبيد و پرسيد چرا خلاف حكم من گفتى تا چندين خون ريخته شد ؟ گفت : يا رسول اللّه ! مرا معذور دار اگر چه خلاف حكم بود اما از بيم جان بود به سبب آنكه در محلى كه پيغام شما را خواستم كه به خالد بگويم شخصى بر من ظاهر شد ميان آسمان و زمين و نيزهاى عظيم در دست داشت و از روى قهر و استيلا نيزه حوالهء سينهء من كرد و گفت : چنين مگوى و الّا اين نيزه بر سينهء تو زنم كه از پشت تو بيرون رود ، من از بيم جان آن سخنان گفتم . آن سرور فرمود كه او جبرئيل بوده كه تو را امر كرد به سبب آنكه روز احد به واسطهء قتل عمم حمزه به زبان من گذشت كه اگر بر قريش دست يابم از ايشان چندين كس بكشم ، حق سبحانه و تعالى سخن مرا راست كرد .
و چون آن حضرت ساعتى در آن خيمه توقف فرمود آب طلبيد و غسل كرد . بعد از آن سلاح بر خود راست كرده پوشيد و خود بر سر گذاشت و عمامه و دراعه بيار است و
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 296
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٢٩٦