شريف ارزانى فرمايد حكم فرمود كه سعد عباده با مردم خود از بالاى مكه در آيد و ابو عبيده را فرمود كه با دو هزار كس از بطن وادى در آيد و به خالد وليد امر رسيد كه با دو هزار كس از اسفل مكه در آيد و خود با اركان مهاجر و عظماى انصار از طريق ديگر با شوكت تمام و دبدبهء لا كلام متوجه مكه شد . راوى گويد كه چون خبر آمدن پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - و فرو گرفتن اطراف و جوانب مكه از لشكر آن سرور و مژدهء امان يافتن و از قتل و غارت ايمن گرديدن به اهل مكه رسيد به يك بار پير و جوان و كافر و مسلمان و مطيع و عاصى به استقبال حضرت رسالت پناهى - صلّى اللّه عليه و آله - از خانهها بيرون دويدند و ران و ركاب آن سرور مىبوسيدند و نداى مرحبا مرحبا به گنبد افلاك مىرسانيدند و آن حضرت از اطراف و جوانب مردمان را مىديد و به هر كس به طلاقت وجه و شكفتگى متوجه مىگرديد و به رفق و مدارا مىآمد و از روى لطف و مرحمت جواب سلام مىداد و احوال مىپرسيد و فراخور حال هر كس ملتفت مىگرديد و از روى نشاط و انبساط به شهر و ديار خود مىخراميد بعد از چندين سال به نوعى كه هيچ پادشاهى و شهريارى را ميسر نبود . در اين حال به يادش آمد ، بيت :
كه چون مىآمدم از مكه بيرون * به چشم اشكبار و جان محزون
كنون سوى وطن الحمد لله * روم اسباب كام دل به دلخواه
آن حضرت بر بالاى ناقهء قصوى سجده كرد ذات بىمانند خداوند خود سبحانه و تعالى را و لوازم شكر الهى به تقديم رسانيد . چون به موضع حجون رسيد ازدحام و انبوهى اهل مكه در حوالى و نواحى خود بىحد ديد از آنجا كه خلق عظيم و لطف جسيم آن حضرت بود اراده نمود كه به آن گروه نوازش نمايد و لحظهاى از روى اشفاق و تلطف با ايشان آميزش نمايد ، بفرمود تا آنجا خيمهاى برافراشتند و آن حضرت نزول اجلال فرمود . از هر طرف مردم تماشا مىكردند و هر كس به نوعى سرافراز به التفات آن حضرت مىشدند .
نقل است كه آن روز از راهى كه خالد وليد مىرفت عكرمهء ابى جهل و صفوان اميه و