برداشته به طلاقت لسان و بشاشت چهره به مردم مكه ملاقات كن و خانهء كعبه را جامه بپوشان و آنجا باش تا رسيدن من . آن حضرت سعد را به همراهى خود سرافراز كرده ابو سفيان را رخصت داد تا به مكه رود . در اين محل عباس گفت : يا رسول اللّه ! اگر ابو سفيان را منصبى كرامت فرمايى بغايت منت است . آن حضرت فرمود كه هر كس در خانهء ابو سفيان قرار گيرد ايمن است و هر كه در خانهء خود قرار گيرد ايمن است و هر كه در مسجد الحرام در آيد ايمن است . ابو سفيان به سرعت هر چه تمامتر دويد و خود را به مكه رسانيد . مردم از هر طرف دويدند و برگرد كلانتر خود جمع گرديدند و پرسيدند كه در عقب تو كيست و اين گرد و غبار چيست ؟ گفت : اى قوم بدانيد و آگاه باشيد كه محمّد مصطفى مىآيد و سى هزار مرد همراه دارد همه مبارز مردافكن و دلاوران شمشير زن . قريش گفتند : قبّح اللّه وجهك ! خدا روى تو را سياه گرداناد و روزگار تو را تباه . اين چه خبر است كه آوردهاى و اين چه شور و شر است كه ادا نمودهاى ؟ در اين محل هند جگرخوار كه زوجهء ابو سفيان بود دست دراز كرد و ريش او را گرفت و مىكشيد و دشنام مىداد و خواريها به وى مىرسانيد و فرياد مىكرد و مىگفت : اى قوم ! اين پير احمق فرتوت را بكشيد و از هرزه گفتن او برهيد . ابو سفيان گفت : هر خوارى كه خواهى بكن اما فغان و فرياد مكن و سوگند مىخورم به خداى آسمان و زمين كه راست مىگويم ، اگر مسلمان نشوى در حال گردن تو را بزنند و به صد خوارى و رسوايى رسن در پاى تو بسته همچون سگان ما چه در كوچهها بكشند . اى هند ! اين محمّد به نوعى بزرگ است كه سلاطين عالم و فرمان فرمايان بنى آدم ، طوق عبوديت او را زيور گردن خويش كنند و خاك قدمش را توتياى ديدههاى خود ساخته به آن مفتخر و سرافراز باشند و حالا بلا به ما نزديك رسيده و عزت و حرمت لات و عزى از شاخسار اقبال پريده ، به ضرورت خاموش باش و پنهان سينهء خود را به ناخن قهر و غصه مىخراش . از اين گفتار ابو سفيان ، كفار قريش را هراسى عظيم پديد آمد و دلهاى ايشان از جاى رفت و زبان از گفتار ماند .
نقل است كه چون حضرت رسالت خواست كه به مكهء معظمه تشريف قدوم
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 294
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٢٩٤