تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
چون از اصحاب نااميد گرديد از آنجا بيرون آمده خود را به خدمت فاطمهء زهرا [ س ] رسانيد و گفت : اى دختر پيغمبر ! و اى مادر شبير و شبر ! از مكه بيرون آمده به خدمت پدر بزرگوار تو رسيدم و به مجلس اصحابش حاضر گرديدم ، ملتمس مرا به اجابت مقرون نداشتند و مرا شرمنده و بىحرمت بداشتند و حالا به حضرت تو آمدهام و مدعاى خود معروض تو گردانيدم . بيت :
جوابش داد زهرا كاى ز حق دور * مرا در كار مردان دار معذور
اين نوع مهمات از زنان لايق نمىنمايد و به فرزندان من كه صغيرند نيز نسبت ندارد . بيت :
هنوز ايشان به طفلان همزبانند * صلاح كار دنيا را چه دانند
ابو سفيان از پيش فاطمهء زهرا - عليها السلام - بيرون آمد و به مجلس على مرتضى - عليه السلام - درآمد و گفت : يا ابا الحسن ! توقع مىدارم كه مرا شرمنده بازنگردانى و مهم صلح مرا به حضرت رسول مشخص گردانى . امير - عليه السلام - فرمود : اى ابو سفيان ! به يقين بدان كه مرا و هيچ احدى را حد آن نيست كه با رسول اللّه در اين باب سخن گويد اما از روى مزاح گفت : چون مبالغهء تمام دارى و چندين ابرام مىنمايى آنچه به خاطر مىرسد آن است كه تو بزرگ قومى هر دو جانب را به زنهار خود در آرى و كسى را به تغيير آن رخصت نفرمايى . او را اين سخن پسنديده افتاد و غنيمت دانسته برخاست و در ميان خلايق آواز بلند كرد و گفت : من قوم را امان دادم و اهل مكه و مدينه را به جوار خود درآوردم . اين بگفت و به جانب مكه روان شد و چون به آن ديار رسيد اشراف مكه بر او جمع آمدند و پرسيدند : چه ساختى و چه مهم پرداختى ؟ حالات گذشته را من اوّله الى آخره به سمع حاضران رسانيد . زنش هند - عليه اللعنة - برخاست و از خشم لگد بر سينهء ابو سفيان زد و گفت : زشت رسولى بودهاى اى پير فرتوت ! و اى خرف‌شدهء مبهوت ! على تو را بازى داده و مزاح و سخريه كرده ، و ريش و گريبان ابو سفيان را گرفت و انواع آزار و خوارى به وى رسانيد . اشراف مكه از گفتهء
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 286 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى