مددكارى برداشته شبيخون بر سر بنى خزاعه بردند . بيت :
كشيده تيغ و نيزه حرب كردند * بغايت حرب ضربا ضرب كردند
ز تير و تيغ بدخواه زبر دست * شد از اهل خزاعه سى نفر پست
همچنان جنگ مىكردند و مردم مىكشتند تا به حرم محترم مكهء معظمه درآمدند .
در اين محل بر نقض عهد خود پشيمان گشته به منازل خود رفتند و چون روهاى خويش را بسته بودند گمان بردند كه كسى ايشان را نشناخته و خبر نقض عهد ايشان به رسول - صلّى اللّه عليه و آله - نخواهد رسيد اما عمرو بن سالم شب از مكه بيرون رفت و به سرعت هر چه تمامتر به مدينه آمد و جفاى بنى بكر و آزار قريش را معروض داشت و به زارى بگريست و اشك از ديده بباريد و به آه و ناله فرياد و فغان بر كشيد و جماعت بنى خزاعه كه همراه بودند دقيقهاى از بىقرارى و گريه و زارى فرو نگذاشتند . حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - بغايت متألم شد و فرمود : اين معامله با من كردهاند و اين جور و جفا به خواص من رسانيدهاند ، نصرت داده نشوم اگر نصرت شما نكنم و نفسى به خوشى بر نيارم اگر انتقام شما نكشم . بعد از آن به دلدارى ايشان مشغول گرديد و نوازشهاى مشفقانه بسيار نمود و فرمود به مكه مراجعت نماييد و چون به منازل خود رسيد آنچه از من شنيديد مخفى داريد و افشاى راز منماييد ، البته به همه حال به عون مشيت ملك متعال متوجه مكه خواهم شدن و قريش را بعد از اين فرصت و امان نخواهم دادن . بيت :
به اهل خويش گفتا بازگرديد * زبان بنديد و اهل راز گرديد
نقل است كه چون قريش از آن فعل شنيع پشيمان شدند پشت دست خود را به دندان ندامت خاييدند و چارهاى نديدند الّا آنكه نزد ابو سفيان آمدند و گفتند : كارى واقع شده است و مهمى چنين پيش آمده است كه آن را نمىتوان پوشيد و به ضرورت در اصلاح آن مىبايد كوشيد و الّا محمّد به قتال ما بر خواهد خاست و خون چندين كس از مردم خود خواهد خواست . ابو سفيان گفت : نزد محمّد روم و همت بر تجديد