گفتار در ذكر جنگ كردن بنى بكر با بنى خزاعه كه هم سوگند حضرت رسالت بودند و
« 1 » شكستن كفار قريش عهد پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - را و آمدن ابو سفيان به مدينه جهت تجديد صلح ديگر « 2 » و انتقام كشيدن آن سرور از ايشان به فتح نمودن مكه و نواحى آن كشور
رقمپرداز اين فرخ جريده * حكايت را قلم زين سان كشيده
كه حضرت رسالت پناه - صلّى اللّه عليه و آله - در روز صلح حديبيه چون با مردم قريش عهد مىكردند مقرر چنان بود كه به همعهدان يكديگر تعرض نرسانند و آزار همديگر نجويند و از مهتر و كهتر بر اين موجب عمل نمايند . بيت :
تعرض مطلقا جايز ندارند * به دشت سينه تخم كين نكارند
راوى گويد : بعد از صلح نمودن و توجه نمودن آن سيّد بشر به مدينه ، اهل مكه دو گروه شدند : آل خزاعه تابع پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - بودند و بنى بكر هوا دارى اهل كفر مىنمودند . اتفاقا روزى يكى از طايفهء بنى بكر هجو سيّد عالم مىگفت ، غلامى خزاعى آنجا حاضر بود ، در قهر شد و گفت : اى نامرد ! تو را چه حد باشد كه نسبت به آن حضرت سخنان بىادبانه گويى و آزار دلهاى دوستان آن سرور جويى ؟ ميان ايشان مقاوله و مجادله بلند شد . آخر الامر غلام مشتى بر دهنش زد چنانچه پرخون شد . مردم بنى بكر غلبه كردند و جمعى ديگر به مدد غلام رسيدند . بيت :
زهر سو درهم افتادند اعراب * ز غوغا فتنه سر برداشت از خواب
ز هر كوچه هجوم عام برخاست * غبار از عرش عنبرفام برخاست
آن بدبخت نزد قريش آمد و از ايشان مدد طلبيد و فغان و فرياد بركشيد . قريش طريقهء جاهليت پيش گرفتند و عهدى كه با رسول اللّه بسته بودند بر طرف كردند و به امداد و معاونت بنى بكر برخاستند و آلات و ادوات حرب فرستادند و جمعى را به
هامش
( 1 ) - « ذكر جنگ كردن . . . بودند و » ، « و آمدن . . . ديگر » را ب و ج ندارد .
( 2 ) - « ذكر جنگ كردن . . . بودند و » ، « و آمدن . . . ديگر » را ب و ج ندارد .