شرحبيل آن سگ درياى بيداد * طلايه سوى اهل دين فرستاد
امير طلايه برادرش سدوس نام شخصى بود كه به دلاورى مشهور بود و كسى با او برابرى نتوانست نمودن . چون به يكديگر رسيدند و هاىوهوى به يكديگر كشيده شمشيرها به هم رسانيدند و قيل و قال به پايان رسيد و جنگ و جدال به نهايت انجاميد قضا را تيرى آسمانى و بلايى ناگهانى بر سدوس خورد و فى الحال جان به مالك دوزخ سپرد . باقى لشكريان چون ديدند كه سردار كشته و علم بخت ايشان نگونسار گشته روى به گريز آوردند و خود را به شرحبيل رسانيدند و او را از كشتن برادرش سدوس واقف گردانيدند . چون اين خبر به سمع نامباركش رسيد بغايت بترسيد و لشكر خود را برداشته خود را به قلعه رسانيد . بيت :
به سرعت جست امداد از شه روم * سپاه بىعدد آمد به آن بوم
و از هر جانب نيز مدد طلبيد تا صد هزار كس بر او جمع شدند . اصحاب رسول از اتفاق آن گروه ملول گرديدند و در آن باب مشورت كردند و بعد از مشورت دل بر محاربه نهادند و شهادت را نصب العين خود ساخته در برابر دشمن درآمدند . بيت :
حق و باطل به نزد هم رسيدند * به هنجارى كه بايد صف كشيدند
زيد علم برداشت و همت بر دفع اعادى گماشت ، تيغ مىزد و مرد مىكشت تا ميمنهء لشكر ايشان را بر هم زد و آتش هيجا در ميسرهء لشكر انداخت و همچنان حرب مىكرد تا زخم كارى خورد و از پاى درآمد . جمعى ملاعين از گرد او درآمدند و به زخمهاى متوالى و ضربتهاى متعاقب شهيدش كردند . بيت :
جرعهاى از جام شهادت چشيد * رخت به ايوان سعادت كشيد
بعد از آن جعفر به موجب فرمودهء پيغمبر علم برداشت و در ميدان مبارزت برافراشت ، مردى مىنمود و مردانگى به ظهور مىرسانيد . مقارن اين حال مبارزى از راه خلاف و جدال ، سر راه بر جعفر گرفت و از شدّت دلاورى و نخوت بهادرى بانگ بر او