قدم بيرون نه از آب و گل خويش * برون كن آرزوها از دل خويش
تنى چند را بر خاك هلاك انداخت و دل به يكبارگى از دنيا پرداخت و به آرزوى شهادت بر سر مشركان تاخت و گفت ، بيت :
چرا اكنون گريزم از شهادت * كه هست آن واقعه عين سعادت
به يك ضرب تيغ ، علمدار را سر بينداخت و به واسطهء زخمهاى مختلف به جانب اعلى عليين شتافت . بيت :
دنيا بهشت و رحمت پروردگار يافت * در روضهء بهشت به خوبى قرار يافت
اصحاب رسول بىسر گرديدند و سرداران ايشان شربت شهادت چشيدند اما دشمنان خيره گرديدند و در برابر مسلمانان صف كشيدند و انتظار بردند كه بىمحاربه بر مسلمانان شكست دهند و دست به غارت و تاراج برند اما مسلمانان اتفاق نموده خالد وليد را بر خود امير گردانيدند . بيت :
روايت سنج زين سان قصه پرداخت * كه رايت بعد از آن خالد برافراخت
در اين محل كه خالد وليد امير لشكر گرديد مسلمانان روى به گريز نهادند و فرار برقرار اختيار كردند و هر چند خالد ايشان را منع مىكرد ممنوع نمىشدند و از عقب يكديگر روى به گريز آورده مىرفتند . خالد حيران شده با اندك مردمى ماند و ثبات قدم ورزيده با معدودى چند بايستاد . در اين محل ابن عامر بتاخت و سر راه بر مسلمانان گرفت و گفت : اى قوم ! از اينجا تا مدينه چندين راه است به آنجا نمىرسيم و چون از يكديگر متفرق شويم جمله كشته مىشويم آن بهتر كه در معركهء قتال و در ميدان جنگ و جدال كشته شويم و بددلى و بىجرأتى به خود راه ندهيم . مسلمانان از آن سخنان متأثر شدند و اتفاق نموده بازگرديدند و آن روز به هر حال كه بود حرب را به شب رسانيدند . چون شب درآمد و هر دو گروه از هم جدا شدند خالد وليد در آن شب تغيير مردم داد و هر جماعتى را به محلى ديگر فرستاد و در آخر شب بفرمود تا كوس حربى