مرّ الظهران رسيدند ، آنجا توقف نمودند و انتظار مقدم شريف آن سرور مىكشيدند .
جمعى از قريش به آنجا رسيدند و از حال رسيدن رسول - صلوات اللّه عليه و آله - پرسيدند . ايشان گفتند : صباح تا نصف النهار پيغمبر اينجا نزول خواهد كرد . قريش فى الحال عنان بگردانيدند و خود را به اهل مكه رسانيدند و گفتند كه محمّد صلح را بر طرف كرد و عنان به جانب نقض عهد معطوف ساخت . اهل شر و شور به هم برآمدند و جمعى ملاعينان در گرداب تشويش و تفرقه افتادند . پس ابو سفيان به اتفاق جمعى از مشركان مصلحت چنان ديدند كه كس پيش آن حضرت فرستند و سبب نقض عهد و باعث برانداختن صلح بپرسند و نيز بر حقيقت حال مطلع گردند . چون قاصد رسيد و از آن حضرت پرسيد كه صلح را بر انداختى و ما همچنان بر سر صلحيم ، رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : نقض عهد نكردهام و از من دروغ نمىآيد . قاصد پرسيد كه اين جبه خانه چيست و اين شمشيرها از بهر كيست ؟ پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه ما بر سر صلحيم و هيچ احدى شمشير از غلاف بيرون نمىآرد و به هيچ كسى تعرض نمىرساند اما به جهت احتياط همراه آوردهايم كه اعتمادى بر قول و فعل شما نداريم .
چون حقيقت حال بر اهل جدال معلوم شد ابو سفيان به اتفاق قريش ، مكه را گذاشتند و خود را به كوه مكه رسانيدند و بر بالاى پشتهها برآمدند و نظر به جانب مكه نهادند . پس رسول بر ناقهء قصوى سوار شد و مسلمانان بعضى سوار و بعضى پياده گرد سيّد مختار درآمدند و اظهار جلادت مىنمودند و دلهاى كفار را آزرده مىگردانيدند تا شرايط حج به جاى آوردند .
نقل است كه عبد اللّه رواحه در آن روز در ركاب ظفر انتساب آن حضرت به آواز بلند رجز مىخواند و يك بيت از آن ، اين است ، بيت :
خلّوا بنى الكفّار عن سبيله * خلّوا فكل الخير فى رسوله
عمر از آنجا كه حميّت جبلى به قريش داشت ، گفت : شرم نمىدارى كه در حرم نزد اين سيّد محترم شعر مىخوانى و به اوضاع مختلفه مىخرامى ؟ پيغمبر - صلّى اللّه عليه