پشيمانيم ، چنان كنيم كه آن سخنان به سمع اشرف پيغمبر نرسد تا بر ما ضررى متوجه نگردد ، و ابن مسعود را خشنود كردند به خدمات پسنديده و به جانب رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرستادند با تحف و هداياى سنجيده . نقل است كه آن سرور چون به وادى القرى رسيد اهل وادى از روى جهالت و كم خردى جمع گرديدند و مضيقى پيدا كردند و صف قتال آراسته كردند و بر اهل اسلام از روى جنگ و جدال ، تير و شمشير انداختند و آن روز تا شب حرب كردند و در آخر همان روز شاه مردان حمله بر ايشان برد و ده نفر از شجاعان و دليران ايشان را به مالك دوزخ سپرد . باقى امان طلبيدند و آلات و ادوات حرب انداخته دست به بند مسلمانان دادند . مسلمانان دستها بر گردن ايشان بسته محكم كردند و زنان ايشان را اسير كردند و مال ايشان را به غارت بردند و در آخر منت بر اسيران نهاده به خدمت باغات بداشتند و چيزى از محصولات آن موضع را به جهت اجرت عمل ايشان حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - مقرر فرموده به اتفاق اصحاب به مدينه مراجعت نمود . جناب مولانا كمال الدين حسين خوارزمى « 1 » در سير خود آورده كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله - على - عليه السلام - را به فدك فرستاد . حضرت امير - عليه السلام - به آنجا رسيده با ايشان صلح كرد بر اين وجه كه جناب ولايت پناهى قصد ايشان نكند به شرط آنكه آنچه از فدك حاصل شود خاصهء رسول اللّه باشد . اما جبرئيل - عليه السلام - از نزد رب جليل آمده گفت : يا رسول اللّه ! حكم خدا چنين است كه فدك را به خويشان نزديك خود كرامت فرمايى و حق به مستحق گذارى . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : اى برادر ! خويشان نزديك من كيست و حق ايشان چيست ؟ جبرئيل - عليه السلام - گفت : فاطمه دختر تو و حسن و حسين نبيره [ هاى ] تو پسران پسر عم تو كه امام است و تو را خليفه و قائم مقام است . آن سرور فاطمه را بخواند و از براى او حجتى نوشت مضمون آنكه فدك را به تو ارزانى داشتم و به تو و فرزندان تو گذاشتم و آن وثيقهاى بود تا بعد از وفات رسول - صلّى اللّه عليه و آله - چون كار خلافت بعد از
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 271
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٢٧١
هامش
( 1 ) - ب : « مولانا جمال الدين خوارزمى » .