تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
كمال توجه نبوى و عنايت بىغايت الهى به جانب على مرتضى است .

گفتار در ذكر فتح فدك نمودن و آن ناحيه را به تصرف آن حضرت درآوردن

« 1 » به روايات صحيح و اسانيد صريح به وضوح پيوسته كه حضرت پيغمبر ( ص ) در حال توجه به جانب خيبر ، ابن مسعود را طلبيد و او را به جانب فدك روانه گردانيد كه آن جماعت را به اسلام دعوت كند و آن مصلحت نيز ديده بودند كه مبادا اهل فدك به مدد خيبريان توجه نمايند . چون ابن مسعود به آنجا رسيد همه را در مجمعى حاضر ديد ، رسالت حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - به جاى آورده به وحدانيت خدا و رسالت محمّد مصطفى ( ص ) دعوت كرد . ايشان قبول اسلام ننمودند و هر يك به نوعى عذر پيش آوردند و گفتند قلعه محكم است و نسبت به جاهاى ديگر ندارد از روى استوارى و شجاعان ايشان حكم دلاوران ديگر ندارند به واسطهء پردلى و جگردارى به تخصيص عامر و حارث و ياسر « 2 » و بهتر و مهتر يهودان ، مرحب خيبرى . اين جماعت آنجا ساكناند و هر كدام سر آمد اهل عالمند و دو هزار مرد جنگى دارند و گمان نمىبرند كه محمّد با ايشان مقاتله تواند نمود بلكه يقين است كه برابرى نمىتوانند فرمود . و امثال اين نوع سخنان بىادبانه و حكايتهاى مشركانه گفتند و نيز انتظار خبر از جانب خيبر مىبردند كه ناگاه در اين محل خبر خيبريان رسيد و مقتول شدن دلاوران و مفتوح شدن قلاع به صحت انجاميد . اهل فدك بغايت خايف گرديدند و آنچه گفته بودند بىنهايت پشيمان شدند و از بسيارى خوف و بيم كه بر ايشان رسيده بود جمعى را واسطه ساختند و نصف فدك را با جميع محصولات آن به رسول - صلّى اللّه عليه و آله - دادند و صلح كردند و آنچه نزد ابن مسعود گفته بودند از روى التماس و استدعا درآمده به تضرع و زارى گفتند : آنچه گفتيم سهو كرديم و از آن بغايت شرمنده و

هامش
( 1 ) - الف : « گفتار در ذكر فرستادن عبد الله مسعود را به جانب فدك و سرباز زدن كفار از صلح و به صلح مايل نشدن و فتح فدك نمودن و آن ناحيه را به تصرف فرزندان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله درآوردن » .
( 2 ) - در هر دو نسخه : « ياثر » ياسر برادر مرحب بود .