تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
مژده مالش بدادند و انواع لطف و مروت به وى نمودند . اما مسلمانان از اين خبر ناخوش و اين حكايت موحش به مرتبهء هلاكت رسيدند . عباس كس نزد حجاج فرستاد كه اين چه خبر است كه آوردهاى و چه آشوب و شر است كه در ميان مسلمانان افكندهاى و همه را به آتش محنت و بلا و سيلاب مشقت و عنا انداخته و به مرتبهء هلاكت رسانيدهاى ؟ قاصد رسيد و جواب رسانيد كه نماز پيشين به خدمت مىرسم و عذر تقصير و خدمت به عرض مىرسانم به شرط آنكه خانه خلوت سازى و كسى را نزديك خود نگذارى . چون روز به نهايت گرمى رسيد و آمد و شد در كوچه‌هاى مكه بر طرف گرديد حجاج حيران ؟ بر سر خود افكنده به خانهء عباس رسد و از فتح خيبر و كشتن حارث و مرحب و باقى كافران ديگر و صفيه خواستن پيغمبر و خزاين و دفاين به دست آوردن آن سرور و رسيدن جعفر جمله را معروض عباس داشت و بعد از آن بوسه بر دست عباس داد و گفت : به رخصت پيغمبر آمدم و به جهت اخذ اموال ، اين مقال بر زبان راندم و عباس را سوگند داد كه تا رفتن من افشاى اين راز نكنى و آنچه به حضرت تو معروض داشتم و از ايمان آوردن من سخنى آغاز نكنى ، و روز سيوم قبل از طلوع آفتاب از مكه بيرون رفت . اما عباس چاشت همان روز از خانه بيرون آمد و به فرح تمام روى به مسجد الحرام نهاد . ابو سفيان و باقى مشركان با هم گفتند كه عباس تجلد مىنمايد و خود را از شماتت اعدا نگاه داشته متكبرانه مىخرامد . القصه چون به هم رسيدند و آغاز سخن كردند ابو سفيان از روى تعرض خندان خندان گفت : اى عباس ! حجاج خبرى عجب آورد و مردم را از آن خبر بسيار در شگفت انداخت . عباس گفت : اى ابو سفيان !
خبريست نو رسيده تو مگر خبر ندارى * جگر حسود خون شد تو مگر جگر ندارى
آغاز سخن كرد و آنچه از حجاج شنيده بود به تمام تقرير فرمود و در آخر كار بيان نمود كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - صفيه را كه زوجهء مهتر خيبريان بود به زنى بخواست بعد از آنكه شوهر او را گردن زدند . ابو سفيان گفت : حال حارث و مرحب به
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 268 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى