تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
خير مقدم اى ز رويت ديده را صد مرحبا * چشم جان را نور بخشيدى و مردم را صفا

چون نزديك آن سرور رسيد حضرت پيغمبر به جهت تعظيم جعفر برخاست و قدمى چند استقبال نموده او را در بر كشيد و انواع بهجت و مسرت ظاهر گردانيد و فرمود : نمىدانم كه به كدام از اين دو نعمت فرح نمايم : به فتح قلعهء خيبر به دست حيدر صفدر يا به سعادت مواصلت قدوم جعفر ؟ پس تحف و هداياى نجاشى كه به حضرت خير الانامى و باقى اصحاب فرستاده بود جمله را بر ياران قسمت كرد . آنگاه حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - از جعفر احوال نجاشى پرسيد . جعفر آنچه ديده و از نجاشى فهميده بود به عرض حضرت مصطفى رسانيد . آن سرور از متابعت نجاشى بغايت خوش‌حال گرديد . و در بعضى كتب سير چنين آوردهاند كه حجاج « 1 » در آن محل به رسم تجارت از مكه بيرون آمده بود ، چون به خيبر رسيد و به شرف اسلام مشرف گرديد ، گفت : يا رسول اللّه ! مال بسيار دارم و نقود بىشمار نزد هر كس در مكه دارم ، مىروم تا مال خود را از ايشان بستانم و چون از اسلام من واقف نيستند به جهت حصول مال خود ناچار است كه سخنى چند غير واقع بگويم . پيغمبر فرمود : تو دانى ، فى الحال از خيبر بيرون آمد و به اندك زمانى به سرعت هر چه تمامتر به مكه درآمد و آوازه انداخت كه اهل خيبر بر محمّد غالب گشتند و اكثر ياران رسول را به قتل آوردند و مرحب و حارث ، مبارزان محمّد را در ميان دلاوران به دونيم كردند و بسيارى از اهل اسلام را اسير ساختند . قريش بر او جمع آمدند و نشاط و شادكامى نمودند از آن جمله ابو سفيان گفت ، بيت :

بدين مژده گر جان فشانم رواست * كه اين مژده آسايش جان ماست
حجاج گفت : اكنون مال مرا به من دهيد به اين مژده كه آوردم و شما را از محنت محمّد رهانيدم تا بروم و متاع محمّديان را به مدعاى خود بخرم . اهل مكه به سبب اين
هامش
( 1 ) - مقصود حجاج بن علاط السلمى است .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 267 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى