نگاه داشتن ؛ دوازدهم - شمهاى از انوار جلالتش و ذرهاى از آثار ولايتش در آن محل ظاهر گرديد ، گمان بردند كه آن ساحت تمام آن حضرت است و به هر جانب كه نظر افكندند بجز على - عليه السلام - را نديدند و دست از قتال بازداشتند . در اين محل كه ياران از مظهر العجائب صور غرايب مشاهده نمودند چندان در حيرت شدند كه نظر به جانب قدمش افكندند و او را به آن حال بديدند . بيت :
قدم بر هيچ جايى نانهاده * بجا سرو سهى بودش ستاده
عمر فرياد زد كآخر چه حال است * به خواب است اين ندانم يا خيال است
نبى گفت اى عمر قصه چنين است * كه پايش بر پر روح الامين است
نشايد اين چنينها زو غرايب * كه آمد مظهر كل عجايب
و شافعى عبد المطلبى در باب ولايت و مناقب امير المؤمنين على ( ع ) مىگويد :
لو ان المرتضى ابدا محلّه * لصار النّاس طرّا سجّدا له
كفى فى فضل مولانا على * وقوع الشّك فيه انّه اللّه
كنانهء ابى الحقيق را كه مالدارترين خيبريان بود دست او را بسته و رسن در گردن او افكنده نزد آن سرور آوردند . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : گنجى كه دارى و به شومى آن اين همه فتنه و آشوب مىآرى در حال حاضر گردان و ما را و خود را مرنجان .
كنانه گفت : به واسطهء تقلب احوال و كثرت عيال و ترتيب دادن حشر و به هم رسانيدن يراق لشكر خرج شد و چيزى باقى نماند ! جناب رسول اللّه فرمود كه اگر آن گنج از تو بيرون آرم چون به اين حال رسيده و دروغ گفته باشى امان از تو بردارم . جبرئيل - عليه السلام - آمد و گفت : يا رسول اللّه ! آن گنج در فلان موضع است . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - جمعى را فرستاد كه آن گنج را از آن محل برداشته به تمامى به نزد آن حضرت آوردند ، چندان زر و زيور بود كه در يك پوست گاو بزرگ به مشقت جاى مىدادند .
كنانهء كذّاب از دين بيگانه را به محمّد بن مسلمه سپردند تا به جهت خون باقى شهيدان گردن زدند و باقى خيبريان را به صد خوارى و خرابى از مرد و زن نزد آن سرور آوردند .