تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
خود نشاند و جبرئيل - عليه السلام - جانب راست آن سرور نشست . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - دست على - عليه السلام - را گرفت و گفت : بلغنى بثنائك المشهور و سيفك المذكور يعنى جبرئيل به من رسانيد آنچه كردى و از روى مردى و دلاورى از پيش بردى و امثال اين نوع التفات بسيار نمود . آن سرور از لطف گفتار پيغمبر در گريه شد . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - پرسيد كه يا على ! اين گريهء فرح است يا اندوه ؟ على - عليه السلام - گفت : يا رسول اللّه ! اين گريه از روى فرح و شادى است كه تو از من راضى هستى . پيغمبر فرمود : اى على ! به يقين دان و آگاه باش كه نه تنها من از تو راضىام ، خدا از تو راضى و ملائكه از تو خشنودند . جبرئيل - عليه السلام - گفت : يا رسول اللّه ! على را دوست مىداريم و هر كه على را دوست ندارد دشمن خدا باشد و ما او را دشمن داريم . پس گفت : يا رسول اللّه ! ملائكهء ملكوت و سكان عالم جبروت را امر شد كه على - عليه السلام - را « اسد اللّه الغالب » نام برند . بيت :
شدند از بهر شاه عافيت جوى * خدا مداح و پيغمبر دعا گوى
سخن ارباب نصرت را در افواه * نبود الا ز بازوى يد الله
از عمر بن خطاب نقل است كه گفت : آنچه در روز فتح خيبر از على ظاهر شد از حد بشر بيرون بود و در نظر خلايق خارق عادات مىنمود : اوّل - آنكه سنان نيزه مقدار يك شبر بلكه زياده در سنگ خارا فرو بردن ؛ دوم - حارث را از ميل دو بلقه تا دامن زره دونيم كردن ؛ سيوم - خواب مرحب را به خواندن و رجز ياد دادن ؛ چهارم - قامت خود را يك گز از قامت مرحب زياده نمودن ، پنجم - مرحب را با سپر فولادى و ميل دو بلقه و چندين حلقهء آهنى و دو زره با آن همه آلات حديدى به يك ضرب شمشير به دونيم راست كردن ؛ ششم - در آهنى را از خيبر كندن ؛ هفتم - اثر انگشتان بر آن در ظاهر گردانيدن ؛ هشتم - آن در را سپر ساخته چند كس را از اعيان خيبر كشتن ؛ نهم - آن در را پل ساختن و لشكريان را از آن پل گذرانيدن و به حصار درآوردن ؛ دهم - آن در را مقدار هشتاد شبر دور انداختن ؛ يازدهم - در محل گذرانيدن مردم از آن پل پاى خود را در هوا