امير شير شكار بعد از دونيم كردن مرحب برگشته روزگار ، تكبير گفت به نوعى كه خيبريان بلكه قلعهء خيبر بلرزيد . كفار بترسيدند و چون حارث و مرحب را به آن خوارى كشته ديدند به يك بار برميدند و روى به گريز آورده خود را به خيبر رسانيدند « 1 » زنان آواز برآوردند كه اى نامردان ! آينه و سرمهدان برداريد و به عمل زنان مشغول شويد و نيزه و شمشير به ما دهيد و ما را به جنگ و كين روانه سازيد ! و از اطراف و جوانب سخنان گفتند تا جهودان را به غيرت افكندند تا اتفاق نموده بازگرديدند و على - عليه السلام - را در ميان گرفتند و حرب عظيم در پيوستند . نقل است كه در آن روز جبرئيل - عليه السلام - از نزد رب جليل آمد و گفت : يا رسول اللّه ! حق تعالى تو را سلام مىرساند و بعد از سلام مىفرمايد كه ما نصرت به على داديم و تقويت دين تو به بازوى خيبرگشاى او نهاديم و هر چه از امير مردان در محاربهء خيبريان به ظهور مىرسيد به عرض حضرت رسالت پناهى مىرسانيد و هر زمان جبرئيل ، على - عليه السلام - را آفرين مىكرد و نصرتش را از خداوند جهان آفرين مىخواست . جماعت جهودان و رؤساى ايشان هر كس كه در قلعه بودند با اسلحهء تمام به مدد كافران آمدند تا مقدار پانصد كس ديگر به مدد جهودان رسيدند و پشت يكديگر گرديدند و حرب عظيم در پيوستند . فرياد و فغان كافران به فلك گردون رسيد و نعره و تكبير شاه مردان ، گوش دلاوران را كر مىگردانيد . امير به هر طرف حمله مىبرد آن ساحت را از مردم خالى مىگردانيد و به هر كس كه تيغ زدى بجز راه فنا گذرگاهى نمىديد . با وجود سختى حال و شدت قتال از بالاى خيبر و از ميان لشكر آواز مىآمد كه : اى قوم ! كوشش كنيد و خون مرحب و حارث بازخواهيد و اميد از زندگانى برداريد تا كارى توانيد ساخت . حضرت امير ديد كه اصحاب سستى مىكنند و دشمنان دليرى مىنمايند ، از شكست لشكر انديشيد و فرمود وقت آن است كه در عقب من باشيد و از اطراف و جوانب به تير و شمشير و به فغان و فرياد كوشش نماييد . و چون امير مردم خود را در عقب و اطراف و جوانب خود پناه داد و خود را بر آن لشكر زد و حرب
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 261
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٢٦١
هامش
( 1 ) - « و چون . . . رسانيدند . » را ب و ج ندارد .