تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
به وحدانيت خدا و به رسالت حضرت محمّد - صلّى اللّه عليه و آله - اعتراف نمايى تو را بهتر و نيكوتر خواهد بود . حارث گفت : اى على ! ما مردم دلاور و بهادريم و به صف قتال و جدال جنگ آوريم ، ما را يراق و مرتبه مىبايد ، ايمان و اسلام كه با محمّد شما است . به چه كار ما مىآيد ؟ امير مؤمنان - عليه السلام - فرمود كه هرگاه ايمان آورى و به وحدانيت خدا و به رسالت مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله - اعتراف نمايى ساحت خيبر را به تمام از رسول - صلّى اللّه عليه و آله - به جهت تو بستانم . حارث خواست كه سخنى بىادبانه گويد ، يهودى از بالاى حصار آواز برآورد كه اى حارث ! به حق تورات موسى و انجيل عيسى كه اين مرد مراجعت نخواهد كرد تا فتح خيبر نكند ، اگر ايمان آورى و متابعت پيغمبر آخر الزمان نمايى مال و منال و اهل و عيال همهء ما به سلامت بماند و تو را دنيا و آخرت باشد . حارث نه گوش به نصيحت على - عليه السلام - كرد و نه التفات به گفتار يهودى و تيغ از نيام بيرون كشيد و آغاز حرب كرد و دو مرد از لشكر اسلام به قتل رسانيد . على - عليه السلام - سر راه بر آن گمراه گرفت و نعرهاى زد كه حارث سراسيمه گشت و تيغ برق كردار و ذو الفقار صاعقه آثار بر فرق سرش زد كه سپر و خود و مغفر و تارك و نيم‌تارك و فرق و عمامه و گردن و زره و جوشن جمله را در هم تراشيد و از دو طرف سر وى را از هم پاشيد و همچنان حمله نمود و علم را با علمدار به دونيم كرد . ملائكهء ملكوت آفرين گفتند و آدميان از دوستان و دشمنان صداى احسنت احسنت برآوردند . باقى مشركان چون حارث را كشته و علم را نگونسار گشته ديدند روى به گريز آوردند و به جانب حصار دويدند . چون مرحب ، برادر خود ، حارث را كشته ديد آتش غضب او مشتعل گرديد و نايرهء غيرتش زبانه كشيد ، برخاست و دو زره تنگ حلقه در بر خود بر بالاى يكديگر انداخت و دو عمامهء بلند قد بر سر بست ، بيت :
به هر پيچى در او پيچى ز زنجير * به دفع تيغ از خود كرد تدبير
با سلاح تمام بر اسب تيزگام بىآرام سوار گرديد و از خيبر بيرون جهانيد . بيت :